جوانان امروز
جوانان امروز

   http://dj-mahdi.zaminblog.com
درباره ما


آخرین مطالب

پیوندها
لينكي ثبت نشده است

سایر ابزارها

[ ۱ ][ ۲ ]
خبرخوان یا همان RSS وبلاگ


 

كميته ورزش‌هاي پرمدال تعطيل است!

كميته ورزش‌هاي پرمدال تعطيل است!

شانزدهمين دوره بازيهاي آسيايي از 21 آبان تا 6 آذرماه به ميزباني چيني ها در شهر گوانگجو برگزار شد. در اين بين برخي رشته ها ركورد دار اهداء مدال بودند. دووميداني، تيراندازي، شنا، قايقراني (اسلالوم، بادباني، آبهاي آرام، دراگون بت، روئينگ)، دوچرخه سواري(جاده، پيست، كوهستان و BMX) و ژيمناستيك رشته هايي هستند كه در زمره رشته هاي پرمدال قرار دارند.

به گزارش مهر، در مجموع 528 مدال در اين چند رشته توزيع شده است اما سهم ايران از اين مدالها تنها كسب 13 مدال و آن هم در رشته تيراندازي با 3 مدال، دووميداني 5 مدال و قايقراني 5 مدال(در بخش آبهاي آرام و روئينگ) بوده است.

* قايقراني
در رشته قايقراني 37 مدال در دو بخش كانو و كاياك (آبهاي آرام) توزيع شد كه سهم ايران در اين رشته سه مدال طلا، نقره و برنز در بخش مردان بود. چيني ها قهرمان اين رشته صاحب 11 مدال، ژاپن 9 مدال، قزاقستان 7 مدال و ازبكستان 6 مدال شده اند.

در اسلالوم يكي ديگر از رشته هاي قايقراني 12 مدال به قهرمانان اهداء شد. در اين رشته چيني ها هر 4 مدال طلا را از آن خود كردند و فرصتي به ديگر كشورها براي كسب مدال طلا ندادند. چين با نقض قانون در اين رشته صاحب دو نقره و دو برنز ديگر هم شد. ژاپن و ازبكستان هم با سه و يك مدال رده بعدي قرار دارند. ايران هم مانند 5 كشور ديگر در اين رشته صاحب مدال نشد!

محسن شادي مرد طلايي قايقراني ايران در بازيهاي آسيايي بود

در دراگون بت 18 مدال طلا، نقره و برنز به نفرات اول تا سوم تعلق گرفت. اندونزي در اين رشته گوي سبقت را از چيني ها ربود. اندونزي 6 مدال گرفت. چين 5 مدال، ميانمار سه مدال و تايلند و كره سه و يك مدال گرفتند. تيم دراگون بت زنان و مردان ايران با 44 ورزشكار در حالي به مدالي در گوانگجو نرسيد كه سابقه كسب عناوين آسيايي و جهاني را دارد.

در رشته بادباني كه يكي از رشته هاي پرمدال آسيايي و المپيك محسوب مي شود 42 مدال طلا، نقره و برنز را به برترين هاي خود داد. چيني ها در اين رشته 10 مدال شامل 4 طلا را دريافت كردند. تايلند 6 مدال، ژاپن 4 مدال و سنگاپور 8 مدال را از آن خود كردند. قايقرانان بادباني ايران با ضريب سني 14 سال به عنوان جوان ترين تيم كشورمان صاحب مدالي نشدند.

روئينگ هم 42 مدال را از آن كشورهاي آسيايي كرد. در اين رشته چين كه قدمت 200 ساله در اين رشته دارد از 10 مدال طلا 6 طلا را ازآن خود كرد. ايران هم براي اولين بار و در دومين حضور خود در اين رشته در بازيهاي آسيايي صاحب يك مدال طلاي ارزشمند توسط محسن شادي و شكستن ركورد آسيا و كسب اولين مدال بانوان(چهار نفره سبك وزن) شدند.

قايقراني ايران پيش از اين تنها صاحب يك مدال نقره در بخش كاياك دونفره در بازيهاي آسيايي 2006 قطر شده بود.

شنا
اما در رشته شنا 14 مدال به قهرمانان اهداء شد. چيني ها با 54 مدال 31 مدال زنان و 23 مدال مردان و كسب 24 نشان طلا عنوان قهرماني را از آن خود كردند. ژاپن هم 39 مدال و كره اي ا 13 مدال گرفتند اما تيم ايران با وجود سابقه طولاني در حضور در رشته شنا در اين رقابتها بازهم نتوانست به مدالي دست يابد و كارنامه كاري خود را با حضور در چند فينال و شكستن چند ركورد ملي بست!

* دووميداني
در رشته دووميداني مادر ورزشها 144 مدال شامل 47 طلا، 48 نقره و 49 برنز تقسيم شد كه سه ايران 5 مدال طلا، نقره و برنز بود. هرچند اين مدالها تعداد كمي بود اما دووميداني ايران با كسب اين مدالها تنها يك نشان تا شكستن ركورد شش مدال خود در طي 30 سال فاصله داشتند.

در اين رشته چيني ها با 36 مدال شامل 21 مدال زنان و 15 مدال مردان خود در رده اول قرار گرفتند. هندي ها 11 مدال گرفتند كه تنها 10 نشان آنها توسط زنان هندي بدست آمد. بحرين با 9 مدال، ژاپن با 20 مدال، قزاقستان 11 مدال و ازبكستان 8 مدال در رده هاي بعدي قرار گرفتند.

احسان حدادي يك مدال طلا و محمد صميمي يك مدال برنز براي دووميداني ايران به ارمغان آوردند

دووميداني ايران را مي توان تنها رشته موفق در كسب مدال در بين رشته هاي پرمدال ناميد كه در تمامي اين دوره از بازيها موفق به كسب مدال شده است و حتي برخي ورزشكاران آن در برخي از سالها كاروان ايران را صاحب دو مدال كرده اند. آمار زير از كسب مدال توسط دووميداني كاران است:

* بازي‌هاي آسيايي 1951 دهلي نو هند: يك مدال طلا و يك مدال نقره
* بازي‌هاي آسيايي 1958 توكيو ژاپن: يك مدال طلا، يك مدال نقره و 2 مدال برنز
* بازي‌هاي آسيايي 1966 بانكوك تايلند: 2 مدال نقره و 2 مدال برنز
* بازي‌هاي آسيايي 1970 بانكوك تايلند: يك مدال طلا و 2 مدال نقره
* بازي‌هاي آسيايي 1974 تهران  ايران: 3 مدال طلا، 2 مدال نقره و 3 مدال برنز
* بازي‌هاي آسيايي 1990 پكن چين: يك مدال برنز
* بازي‌هاي آسيايي 1998 بانكوك تايلند: يك مدال نقره و يك مدال برنز
* بازي‌هاي آسيايي 2002 بوسان كره‌جنوبي: يك مدال نقره
* بازي‌هاي آسيايي 2006 دوحه قطر: يك مدال طلا و يك مدال برنز

تيم دووميداني ايران در اين بازيها صاحب 5 مدال توسط احسان حدادي(مدال طلاي پرتاب ديسك)، سجاد مرادي(مدال طلاي دوي 800 متر و نقره 1500 متر)، كاوه موسوي(نقره پرتاب چكش) و محمد صميمي(مدال برنز پرتاب ديسك) شد.

* ژيمناستيك
رشته ژيمناستيك با داشتن شاخه هاي متفاوتي چون هنري، ريتميك، ايروبيك و ترامپولين مدالهاي متفاوتي را از آن خود مي كند. در بازيهاي آسيايي گوانگجو در رشته هنري 42 مدال توزيع شد كه چيني ها در اين رشته از 15 طلاي توزيع شده 13 مدال را از آن خود كردند و دو مدال از آن ژاپن شد و مابقي كشورها بدون مدال طلا ماندند.

در ترامپولين 6 مدال توزيع شد كه 4 مدال از آن كشور ميزبان شد. در ريتميك هم چين دو مدال از 6 مدلا را ازآن خود كرد. سهم مدالي ايران با وجود حضور حداكثري در اين رشته در بازيهاي آسيايي صفر بود اما ژيمناست كاران ايران در اين دوره با ارتقاء امتياز تيمي رده هشتمي خود در آسيا را حفظ كردند. دو نماينده ايران در بخش فينال قهرمان قهرمانان و يك نفر در بخش فينال تك اسباب حاضر شد.

دوچرخه سواري
دوچرخه سواري هم به عنوان يكي از رشته هاي پرمدال در بخش هاي متنوعي چون پيست، جاده، كوهستان و BMX در مجموع 52 مدال را از آن قهرمانان خود در بازيهاي آسيايي گوانگجو كرده است. در اين بخش هم چيني ها تنها دربخش پيس و از مجموع 30 مدال اين قسمت صاحب 11 مدال شدند. كره 3 مدال و هنگ كنگ 6 مدال شد.

سهم ايران هم در بخش پيست دو مدال برنز انفرادي و تيمي و يك مدال برنز در بخش جاده بود. البته تيم دوچرخه سواري ايران شانس هاي ديگري هم براي كسب مدال داشت اما پنچر شدن چرخ يكي از ركابزنان مدال طلاي مسلم وي را به برنز تبديل كرد. مصدوميت برادران پراش هم مانع از كسب مدال در اين رشته شد.

 

مهدي سهرابي  به مدال برنز رقابتهاي دوچرخه سواري دست يافت

تيم دوچرخه سواري ايران در دوران گذشته هم كاروان كشورمان را صاحب مدال كرده است كه در زير به آن اشاره مي شود:

* بازي‌هاي آسيايي 1958 توكيو ژاپن: 2 مدال نقره
* بازي‌هاي آسيايي 1966 بانكوك تايلند: 2 مدال برنز
* بازي‌هاي آسيايي 1970 بانكوك تايلند: يك مدال نقره و يك مدال برنز
* بازي‌هاي آسيايي 1974 تهران ايران: 2 مدال طلا، يك مدال نقره و 2 مدال برنز
* بازي‌هاي آسيايي 1982 دهلي نو هند: 2 مدال برنز
* بازي‌هاي آسيايي 1986 سئول كره‌جنوبي: يك مدال طلا و يك مدال برنز
* بازي‌هاي آسيايي 1998 بانكوك تايلند: يك مدال طلا و يك مدال برنز
* بازي‌هاي آسيايي 2002 بوسان كره‌جنوبي: يك مدال نقره
* بازي‌هاي آسيايي 2006 دوحه قطر: 3 مدال نقره و يك مدال برنز

تيراندازي
تيراندازي هميشه جزو رشته هاي پرمدال محسوب مي شود و اين بار حضور تيراندازان در چند رشته و كسب چندين مدال نشان داد كه مي‌توانيم با ايجاد فرصت براي اين رشته بهره خوبي از جمع آوري مدالها ببريم. در اين رشته هم 132 مدال بين قهرمانان در دو بخش اهداف پروازي و ثابت توزيع شد كه سهم ايران كسب دو مدال نقر تيراندازي 132 مدال در دو بخش پروازي و ثابت سهم ايران سه مدال نقره و برنز توسط تيراندازان زن كشورمان بود.

در اين رشته چيني ها 45 مدال شامل 24 مدال مردان و 21 مدال زنان گرفتند كه از اين بين رنگ 21 مدال آنها طلا، 13 نقره و 11 برنز بود. كره جنوبي 28 مدال گرفت كه 13 مدال آن به رنگ طلا بود. كويت 6 مدال، هند 8 مدال، قزاقستان 6 مدال، ژاپن 6 مدال و ايران سه مدال در رده هاي بعدي قرار گرفتند.

سهم ايران پيش از اين از بازيهاي آسيايي تنها كسب يك نقره تيمي در تپانچه بادي 10 متر زنان در بوسان كره جنوبي بود كه اين مدال به لطف تعداد كم تيم هاي حاضر در اين ماده بدست آمد.

* تعطيلي 9 ماهه كميته رشته هاي پرمدال!
دو سال پيش سازمان تربيت بدني با هدف تبيين سياست هايي براي كنترل و ارتقاء رشته هاي پرمدال در بازيهاي آسيايي و المپيك اقدام به تشكيل كميته اي با  عنوان" كميته رشته هاي ورزشي پرمدال" و با حضور مسئولين سازمان تربيت بدني، كميته ملي المپيك و روساي فدراسيون هاي مربوطه كرد. البته در اين كميته رشته هايي مانند تيروكمان و بوكس نيز قرار داشتند. آخرين نشست اين كميته هشتم اسفند ماه سال 88 برگزار شد و بعد از آن شاهد تعطيلي نشست هاي اين كميته بوديم.

با نگاهي به آمار توزيع مدالها در بين رشته هاي پرمدال مي بينيم كه كشورهاي مترقي در ورزش بيشتر مدالهاي خود را از رشته هاي دووميداني، شنا، قايقراني و تيراندازي بدست آورده اند و مطمئنا اگر مي خواهيم شاهد حفظ جايگاه چهارمي ايران در دوره هاي بعد يا ارتقاء آن در آسيا و همچنين ارتفاء جايگاه مدالي ايران در المپيك باشيم بايد نگاه ويژه اي بر روي اين رشته ها داشته باشيم.

كميته ورزش‌هاي پرمدال تعطيل است!
كميته ورزش‌هاي پرمدال تعطيل است!

× ادامه مطلب ×

+ | نوشته شده در: ۴ ارديبهشت ۱۳۹۲ توسط: dj mahdi موضوع: نظرات (0)

كادوي‌ روز تولد از دزدها پس گرفته شد

كادوي‌ روز تولد از دزدها پس گرفته شد

تهران امروز: با دستگيري سه زورگير ولگرد، هديه‌اي را كه پدري به مناسبت تولد فرزندش تهيه كرده بود، به او بازگردانده شد.

فردي با حالتي سراسيمه به ماموران كلانتري 11 شهيد قدوسي ورامين مراجعه و اعلام داشت پس از دريافت مبلغي پول از بانك به مناسبت تولد فرزندم يك‌دستگاه گوشي تلفن همراه خريداري كردم، اما قبل از رسيدن به منزل در ميانه راه متوجه تعقيب سه نفر ولگرد شدم كه دقايقي بعد آنان با استفاده از يك قبضه چاقو و با تهديد، هديه تولد و مبالغي وجه نقد را به زور از من سرقت كردند.

پس از شنيدن اظهارات شاكي، بلافاصله ماموران كلانتري وارد عمل شدند و پس از مدتي گشتزني و تعقيب و گريز موفق شدند سه زورگير را دستگير كنند.

متهمان دستگيرشده در تحقيقات و بازجويي‌ها علاوه بر سرقت به عنف از شاكي به چندين فقره زور گيري ديگر و سرقت از يك واحد كارگاه اعتراف كردند كه جهت سير مراحل قانوني تحويل مراجع قضايي شدند.

كادوي‌ روز تولد از دزدها پس گرفته شد
كادوي‌ روز تولد از دزدها پس گرفته شد

× ادامه مطلب ×

+ | نوشته شده در: ۴ ارديبهشت ۱۳۹۲ توسط: dj mahdi موضوع: نظرات (0)

مسلمانان كشمير شيوه مبارزاتشان با دولت هند را تغيير مي دهند

مسلمانان كشمير شيوه مبارزاتشان با دولت هند را تغيير مي دهند

مسلمانان كشمير در اقدامي ابتكاري، در پي جلب توجه كشورهاي اسلامي به وضعيت اسفبار خود برآمده اند.

به گزارش خبرنگار «تابناك»، مير واعظ «عمر فاروق»، رهبر ميانه رو مسلمانان كشمير با تشكر از توجه رهبر انقلاب اسلامي ايران براي پيام ايشان به مراسم حج امسال و اشاره به موضوع كشمير در رديف غزه و عراق، آن را پيامي دلگرم كننده برشمرد و از تصميم خود براي جلب توجه كشورهاي اسلامي به موضوع كشمير سخن گفت.

در همين حال، نزديكان مير واعظ «عمر فاروق» مي گويند كه وي، پس از 9 هفته حصر خانگي در «سرينگر»، با الهام از پيام رهبر انقلاب ـ كه به مناسبت مراسم حج صادر شد ـ روحيه دوچنداني يافته و در پي تقويت جبهه مسلمانان در اين منطقه برآمده است.

همچنين گفته مي شود، اين رهبر مسلمانان كشمير، براي تشكر از پيام رهبر انقلاب و همچنين رساندن پيام مردم كشمير به رهبر انقلاب، مي خواهد در سفر به دهلي نو با سفير جمهوري اسلامي، ديدار كرده و مراتب تقدير خود را از اين پيام به سفير كشورمان ابلاغ كند.

در همين حال، خبرها حكايت از آن دارد كه اين حركت تازه مسلمانان در كشمير، موجب نگراني دولت هند شده و وزارت خارجه اين كشور، همه تلاش خود را براي خنثي سازي جنبشي جديد آغاز كرده است.

بر پايه اين گزارش، «عمر فاروق» در تعريف دور جديد مبارزات مسلمانان كشمير، راه اندازي نهضتي ديپلماتيك را در دستور كار قرار داده  و علاوه بر ديدار با سفير ايران مي خواهد با نمايندگان دولت هاي اسلامي مستقر در دهلي ديدار و شرايط مسلمانان در كشمير را براي آنان تشريح كند.

وي گفت: كار روي اين اقدام را آغاز كرده ايم و در چند روز آينده، ديدار با ديپلمات هاي كشورهاي عضو سازمان كنفرانس اسلامي را شروع خواهيم كرد تا آنها را از تعرض ها و دخالت هاي دولت در امور ديني آگاه كنيم.

او همچنين با اشاره به ممنوعيت 9 هفته اي دولت محلي براي برگزاري نماز جماعت در مسجد جامع «سرينگر»، از آماده كردن پيام ويژه خود براي امام جماعت مسجد «كعبه» خبر داده و گفت: از امام كعبه مقدس ياري مي خواهيم تا عليه ممنوعيت نماز در مسجد كشمير اقداماتي انجام دهد.

مير واعظ «عمر فاروق»، محور سخنان خود با سفراي كشورهاي اسلامي را مسايل سياسي مسلمانان، حقوق بشر در منطقه، مداخله و تعرض مذهبي دولت در كشمير عنوان كرد و افزود: اين براي نخستين بار در تاريخ منطقه است كه به يك مير واعظ اجازه داده نشده تا در كشمير نماز بخواند.

اين سخنان مير واعظ «عمر فاروق»، در حالي مطرح مي شود كه دولت محلي با مسئوليت «عمرعبدالله» وي و طرفدارانش را به داشتن رابطه با خارجي ها متهم كرده و به اين بهانه در 9 هفته گذشته، اجازه اقامه نماز به وي را در مسجد كشمير نداده است.

وي در پنج ماه گذشته در حصر خانگي بوده و همه ديدارها و گفت وگوهاي او با نمايندگان اقشار گوناگون و خبرنگاران در درون خانه اش انجام گرفته است.

مسلمانان كشمير شيوه مبارزاتشان با دولت هند را تغيير مي دهند
مسلمانان كشمير شيوه مبارزاتشان با دولت هند را تغيير مي دهند

× ادامه مطلب ×

+ | نوشته شده در: ۴ ارديبهشت ۱۳۹۲ توسط: dj mahdi موضوع: نظرات (0)

اعضاي باند كفتارها در تله‌پليس

اعضاي باند كفتارها در تله‌پليس

ايران: اعضاي باند كفتارها كه در جريان حمله به زوج‌هاي جوان، 9 زن را مورد آزار و اذيت قرار داده بودند، در عمليات ويژه كارآگاهان پليس آگاهي خوزستان دستگير شدند.

رسيدگي به اين پرونده از چندي قبل همزمان با شكايت زوج جواني در دستور كار مأموران پليس اداره‌ آگاهي خوزستان قرار گرفت.

مرد جوان با چهره‌اي هراسان به مأموران گفت: امروز همراه همسرم براي تفريح به حاشيه‌شهر رفته بوديم كه ناگهان شش مرد جوان با اسلحه به طرف ما حمله كردند.

چند تن از آنها پول‌هايمان را سرقت كرده و دو تن از تبهكاران نيز با تهديد همسرم را مورد آزار و اذيت قرار داده و گريختند. من هم به خاطر اين‌كه با اسلحه موردتهديد قرار داشتم نمي‌توانستم هيچ واكنشي نشان دهم و...

پس از اين شكايت تيمي از كارآگاهان مسئول رسيدگي به پرونده شده و در نخستين گام به چهره نگاري از دزدان مسلح پرداختند. در حالي كه هيچ ردي از كفتارهاي فراري در دست نبود شكايت مشابه ديگري در اداره آگاهي مطرح شد.

سرهنگ محسني- رئيس پليس آگاهي استان خوزستان- در اين باره گفت: بررسي شكايت‌ها نشان داد، اعضاي اين باند با پرسه زدن در مناطق تفريحي زوج‌هاي جوان را شناسايي كرده و در فرصتي مناسب با تهديد اسلحه نقشه‌هاي شيطاني خود را عملي مي‌كردند.

بدين ترتيب در ادامه تجسس‌هاي ويژه پليس، كارآگاهان با رديابي‌هاي تخصصي شش تن از اعضاي باند كفتارها را در عملياتي ضربتي هنگام شكار يكي ديگر از طعمه‌هايشان به‌دام انداختند. در بازرسي بدني از آنها نيز يك قبضه اسلحه كمري كشف شد.اعضاي اين باند پس از انتقال به اداره آگاهي تحت بازجويي‌هاي فني تخصصي قرار گرفته و به 9 فقره سرقت و آزار و اذيت زنان اعتراف كردند.

به‌گفته سرهنگ محسني، دو تن از اعضاي باند، زنان را مورد آزار و اذيت قرار مي‌دادند. اين در حالي است كه هم‌اكنون تلاش براي شناسايي ساير قربانيان شيطان‌صفت‌ها ادامه دارد.

رئيس پليس آگاهي خوزستان با اشاره به اعتياد تبهكاران به ماده مخدر شيشه توصيه كرد، هموطنان هنگام تفريح از رفتن به محل‌هاي خلوت و كم تردد خودداري كنند زيرا تبهكاران در محل‌هاي شلوغ با توجه به احتمال دستگيري شان كمتر مرتكب جرم مي‌شوند.

اعضاي باند كفتارها در تله‌پليس
اعضاي باند كفتارها در تله‌پليس

× ادامه مطلب ×

+ | نوشته شده در: ۴ ارديبهشت ۱۳۹۲ توسط: dj mahdi موضوع: نظرات (0)

پيام ويكي ليكس براي اجلاس منامه

پيام ويكي ليكس براي اجلاس منامه

هفتمين نشست امنيت منطقه اي امروز درحالي با عنوان «گفتگوي منامه» در پايتخت بحرين آغاز به كار كرد كه منطقه در روزهاي اخير باشك خبري سنگيني بنام افشاي اطلاعات روابط خارجي آمريكا بويژه برخي كشورهاي عربي ازسوي سايت ويكي ليكس مواجه بود.

اگر چه اتهام زني با هدف تخريب روابط رو به گسترش كشورهاي اسلامي بويژه در بخش عربي –ايراني يكي از محورهاي اصلي اين افشاگري محسوب مي شود اما موضع روشن ايران نسبت به آنچه اين سايت آن را افشاگري ناميد موجب شد تا بمب دست ساز پنتاگون براي منطقه خنثي شده تحويل مقامات نظامي آمريكايي در كشورهاي اشغال شده ازسوي ايالات متحده گردد.

دراين ميان موضع كشورهاي عربي نيز قابل تامل است كه قطعا يكي از مهمترين حواشي نشست «منامه» تلقي خواهد شد.

اين انتظار مي رود كه موضوع روابط ايران و كشورهاي عربي به مهمترين سوال خبرنگاران شركت كننده در اجلاس «منامه» تبديل شده و اتخاذ مواضع عقلاني ازسوي مقامات ديپلماتيك شركت كننده سناريوي تهيه شده براي تحت تاثير گذاشتن اجلاس مذكور را با ناكامي سياسي روبرو سازد.

اجلاس «منامه» نشستي است كه از سوي مؤسسه بين المللي «مطالعات استراتژيك لندن» و با كمك وزارت خارجه بحرين هر ساله در پايتخت بحرين برگزار مي شود و در آن مقامات سياسي ،امنيتي ،اقتصادي و رسانه اي منطقه و كشورهاي تاثير گذار جهان حضور دارند.

سال گذشته حضور ژنرال «ديويد پتريوس» بعنوان سرپرست هيئت آمريكايي مخاطرات جدي را براي ايالات متحده به همراه داشت زيرا دراين نشست حضور فعال ايران به سرپرستي «منوچهر متكي» منجر به گسترش اعتراضات شركت كنندگان براي حضور يك نظامي در راس يك هيات ديپلماتيك شده كه نهايتا منجر به عقب نشيني آشكار آمريكا براي حضور در اجلاس جاري اين نشست شد.

درنشست امسال «هيلاري كلينتون» به عنوان سكاندار دستگاه ديپلماسي آمريكا سرپرستي هياتي را به عهده گرفته كه در آن «جيمز جونز»،مشاور امنيت ملي، «جيمز استينبرگ»، معاون وزير خارجه، ژنرال «ديويد پتريوس»، فرمانده كل نيروهاي آمريكايي در خاورميانه، «جفري فلتمن»، معاون امور خاور نزديك وزارت خارجه و ژنرال «ويليام كورتني»،فرمانده نيروي دريايي آمريكا حضور دارند.

ازايران نيز «متكي» بهمراه تعدادي از كارشناسان سياسي،امنيتي ،اقتصادي و رسانه اي كشور در اجلاس مذكور حضور يافته تا علاوه بر نمايش حضوري فعال در عرصه مذكور ديدارهاي دوجانبه مختلفي را با مقامات شركت كننده از كشورهاي مختلف را در حاشيه نشست مذكور هدايت نمايد.

اين نشست از 4 جهت براي دستگاه ديپلماسي كشورمان داراي اهميت است:

اول، آنكه كشورهاي منطقه و ديگر كشورها متوجه اين نكته باشند كه رسيدن به امنيت مطلوب در خاورميانه بدون حضور فعال ايران ناممكن است. اين نكته مورد توجه جدي وزارت خارجه بحرين بوده و در ديدار وزير امور خارجه اين كشور با «منوچهر متكي»، در جريان سفر نيويورك مورد تاكيد قرار گرفت. درهمين ديدار شيخ «خالد بن احمد بن محمد آل خليفه»، همتاي بحريني «متكي» از وي و هيات ايراني براي حضور در هفتمين نشست «منامه» رسما دعوت مي نمايد.

وزير خارجه بحرين در گفتگويي با روزنامه «البلاد» چاپ بحرين كه اخيرا منتشرشد، ضمن استقبال از شركت ايران در اين اجلاس مذكور تصريح كرد: نمي‌توان موضوع امنيت خليج فارس را بدون حضور جمهوري اسلامي ايران مورد بحث قرار داد.

ازسوي ديگر حضور نظامي آمريكا به عنوان مدعي برقراركننده امنيت مطلوب در خاورميانه و منطقه ازجمله كشورهايي مانند: عراق، افغانستان ،پاكستان و ...نشان داده است كه امنيت فارغ از توجه به حضور فعال كشورهاي منطقه ازجمله ايران عملا بدون معني است و آمريكا با حربه هاي اقتصادي و سياسي برخي از كشورهاي ديگر را وادار به حضور مشاركت گونه در اشغال كشورهاي افغانستان و عراق نموده و خواه و ناخواه طشت رسوايي امنيت پوشالي وعده داده شده از بلندي هاي هيماليا و حاج عمران باصداي مهيبي روي زمين كوبيده خواهد شد.

ازهمين رو صورت اول هدف گذاري براي اجلاس مذكور بدون توجه به نقش ايران ره به جايي نخواهد برد .

دوم،  همانگونه كه در اخبار آمده است تحولات سياسي و نظامي در يمن يكي از مهمترين محورهاي بارز مورد بحث در اجلاس مذكور خواهد بود ازهمين رو با توجه به اتهامات مختلفي كه ازسوي برخي كشورهاي منطقه و ... ازجمله عربستان به ايران درجريان جنگ داخلي دولت يمن با گروه آزاديخواه «الحوثي» زده مي شد، كشورمان يكي از طرف هاي مهم درجريان امنيتي و سياسي تحولات يمن محسوب مي شود.

ايران درجريان مباحثات مذكور علاوه بر دفاع از بي طرفي خود مي بايست ديپلماسي افشاگرانه اي را از حضور نيروهاي خارجي در جريان جنگ داخلي يمن به نمايش بگذارد تا با سنگين تر شدن وزنه ديپلماسي ايران توپ را در زمين صاحبان نقابهاي مداخله گر به بازي درآورديم.

در نگاه سوم، از اهداف حضور نمايندگان ايران در اجلاس مذكور و در راستاي بيگانه ستيزي در منطقه ، ايران مي تواند با همراه ساختن كشورهاي منطقه ديدگاه برقراري امنيت توسط كشورهاي منطقه را در برابر برقراري امنيت توسط آمريكا براي منطقه رو در روي يكديگر قرار داده و ديدگاه دوم را با چالش هاي جدي روبرو سازد.

اين نگاه از آنجايي مهم تلقي مي شود كه 2 نگاه مطرح شده در بالا خود به خود تحت شعاع نگاه سوم قرار مي گيرند و چنين رويدادي مي تواند علاوه بر پيروزي جديدي در منطقه به ثمر نشستن دو ديدگاه اول را نويد دهد.

حضور «هيلاري كلينتون» و ژنرال هاي ارشد ارتش ايالات متحده در هيات همراه، فضاي مناسبي است تا چهره اشغالگرانه سران كاخ سفيد در برابر هيات هاي شركت كننده از بحرين، يمن، انگليس، امارات متحده عربي، تركيه، سنگاپور، عربستان ، روسيه، قطر، پاكستان، كويت، اردن، ژاپن، عراق، هند، اسپانيا، آلمان، فرانسه، كانادا و افغانستان ترسيم شود و شركت كنندگان براين نكته تاكيد نمايند كه امنيت منطقه بايد بدست صاحب خانه هاي اصلي در شهر ها و روستاهاي همين منطقه تامين گردد نه، بدست مستاجران موقت و اين كالايي نيست كه غرب با سردمداري آمريكا بتواند آنرا به مردم منطقه صادر نمايد.

ايران با طرح سوال راهبردي «امنيت خليج فارس بدست چه كساني بايد تامين گردد؟» تعريف جديدي را از حساسيت خليج فارس بعنوان شاهين ترازوي برقراري امنيت خاورميانه بايد ارايه نمايدتا سنسورهاي بومي سازي امنيت منطقه اي بدست ساكنين آن، هشدارهاي جديدي را از خود بصدا درآورد و پالس هاي معنا داري را به جهان ارسال نمايد.

دستگاه ديپلماسي ايران بايد نيم قرن چپاول ثروت منطقه به بهانه برقراري امنيت خاورميانه را با ظرافت هاي نو در مقابل چشمان سران كشورهاي بزرگ جهان به نمايش بگذارد تا علاوه بر مسدود كردن راه به يغما بردن منابع انرژي، ترانزيت اسلحه به كشورهاي منطقه بويژه كشورهاي اشغال شده توسط نيروهاي آمريكايي را نيز تا حد ممكن محدود نمايد.

و سرانجام چهارم اين كه، ترانزيت اسلحه به عنوان اصلي ترين معظل دهه هاي گذشته در منطقه علاوه بر خالي كردن ذخيره هاي مالي كشورهاي خاورميانه نه تنها موجب تامين امنيت با محصولات نظامي آمريكا و برخي ديگر از كشورها نشده بلكه با مصرف شدن هزينه هاي عمراني ،فرهنگي ،علمي و اجتماعي كشورهاي منطقه دراين راه سالها خاورميانه را با عقب ماندگي جبران ناپذير روبرو ساخته است.

براساس آمارهاي رسمي منتشر شده فقط در 7سال گذشته از كشورهايي مانند آمريكا و انگليس قريب به 500 ميليارد دلار انواع تسليحات روانه كشورهاي حاشيه خليج فارس شده كه اين ميزان ورودي سلاح به انبارها و جبهه هاي نبرد نظامي در منطقه خود مبين ناامني تازه اي است كه علاوه بر امنيت جاني امنيت اقتصادي منطقه را نيز با مخاطرات جدي مواجه ساخته است.

سلاح هايي كه بجاي تامين امنيت يا درحال پوسيدن در انبارهاي منطقه هستند يا براي اهداف تعريف شده در خارج از مرزهاي جغرافيايي خاورميانه مصروف مي گردند به تنهايي حاوي يك پيام واضح هستند كه آنر مي توان «ترويج همسايه ترسي در منطقه» تعريف كرد.
اين باور آنجايي پر رنگ تر مي شودكه ايران گريزي به محور اصلي فعاليت هاي آمريكا و انلگيس در منطقه تبديل شده و انتشار آنچه اسناد محرمانه آمريكا توسط «ويكي ليكس» است با پيام روشني همراه شده كه در آن تلاش مي شود ايجاد تفرقه و همسايه گريزي ميان كشورهاي حاشيه خليج فارس و خاورميانه مورد تاكيد قرار گيرد.

اسناد «ويكي ليكس» علاوه بر چنين پيامي براي سران منطقه حاوي نسخه رواني قديمي است كه طبيب دردهاي منطقه را ايالات متحده معرفي مي كند.

اين پيام آنجايي واضح تر مي گردد كه براساس اسناد منتشرشده كشورهاي عربي منطقه خود را دربرابر ايران عاجز معرفي و براي پوشاندن عجز خود از ايالات متحده مي خواهند ايران را بعنوان يك تهديد براي كشورهاي خاورميانه مورد حمله قرار دهد!!.

گذشته از اصالت اسناد مذكور ،همزماني انتشار اين مطالب با برگزاري نشست «منامه» آنهم با حضور كلينتون و هيات بلند پايه امنيتي ،سياسي آمريكا و متعاقب آن آغاز سفرهاي دوره اي به چند كشور منطقه دقيقا حاوي اين نكته است كه كشورهاي منطقه بايد از ايران بعنوان يك خطرجدي حساب ببرند و بخاطر عجز در برابر قدرت كشورمان، دست طلب به سوي ناجي خود دراز نمايند واين ناجي كشورهاي ثروتمند منطقه كسي نيست جز آمريكا كه امنيت تعريف شده با سلاح هايي پنتاگون تنها نسخه پيچيده شده در داروخانه كاخ سفيد براي ساكنيني بشمار مي رود كه بيماري به آنها در حال تلقين شدن است.

ازهمين روست كه ايران مي تواند با حضوري فعال در اين نشست علاوه بر پاره كردن اين نسخه قديمي و امتحان پس داده ايالات متحده مباحث جنگ طلبانه ميهمانان ناخوانده اين بزم بزرگ را با تعريفي جديد از مشاركت عمومي براي برقراري صلح پايدار در خاورميانه به موازنه جدي «صلح بومي توسط نسخه بومي» در برابر «صلح غربي» جايگزين نمايد.




پيام ويكي ليكس براي اجلاس منامه
پيام ويكي ليكس براي اجلاس منامه

× ادامه مطلب ×

+ | نوشته شده در: ۴ ارديبهشت ۱۳۹۲ توسط: dj mahdi موضوع: نظرات (0)

قتل دايي به خاطر 200 هزار تومان

قتل دايي به خاطر 200 هزار تومان

ايران: مرد بدهكار كه به خاطر 200 هزار تومان سناريوي قتل دايي‌اش را طراحي و اجرا كرده بود، پس از يك ماه لب به اعتراف گشود.

چندي قبل زن ميانسالي با مراجعه به شعبه دوم دادياري دادسراي جنايي تهران از ناپديد شدن همسرش خبر داد و به قاضي سليماني گفت: همسرم حسين - 55 ساله - از دو روز قبل ناپديد شده و هيچ خبري هم از او نيست.

در حالي كه تحقيقات براي يافتن مرد گمشده در دستور كار مأموران اداره يازدهم پليس آگاهي تهران قرار داشت، مأموران پليس آگاهي شهرستان قدس - قلعه حسن‌خان - از كشف جسد مرد ميانسالي در بيابان‌هاي منطقه خبر دادند. از آنجا كه مشخصات مقتول با مرد گمشده شباهت زيادي داشت، بلافاصله خانواده حسين به پزشكي قانوني رفته و هويت جسد را شناسايي كردند.

در نخستين معاينات نيز مشخص شد مرد ميانسال با تزريق آمپول هوا به قتل رسيده است.در ادامه تحقيقات، خواهرزاده 30 ساله مقتول بازداشت و براي تحقيق و بازجويي به اداره آگاهي منتقل شد.

سعيد كه منكر هرگونه ارتباط با قتل دايي‌اش بود، گفت: من و دايي‌ام ارتباط خوبي با هم داشتيم و هيچ دليلي براي كشتن او به دست من وجود نداشته است، اما كارآگاهان وقتي دريافتند سعيد مدتي قبل خودروي دايي‌اش را خريده و بر سر 200 هزار تومان با هم اختلاف داشته‌اند، به بازجويي‌هاي فني - تخصصي ادامه دادند.

سرانجام پس از يك ماه وي لب به اعتراف گشود و پرده از راز جنايت برداشت.

قتل دايي به خاطر 200 هزار تومان
قتل دايي به خاطر 200 هزار تومان

× ادامه مطلب ×

+ | نوشته شده در: ۴ ارديبهشت ۱۳۹۲ توسط: dj mahdi موضوع: نظرات (0)

ازدواج به خاطر گرين‌كارت

ازدواج به خاطر گرين‌كارت

ايران: زن مقيم امريكا وقتي پي برد شوهرش فقط به خاطر دريافت مجوز اقامت - گرين‌كارت - با او ازدواج كرده، تقاضاي طلاق داد.

زن ميانسال كه در حضور قاضي عموزادي - رئيس شعبه 268 دادگاه خانواده - ايستاده بود، گفت: «18 ساله بودم كه براي ادامه تحصيل راهي امريكا شدم، دو سال بعد با يك ايراني مقيم امريكا ازدواج كرده و صاحب پسري شديم. زندگي خوب و آرامي داشتيم و خود را براي پنجمين جشن تولد فرزندمان آماده مي‌كرديم كه متأسفانه همسرم در يك سانحه رانندگي جان باخت.

پس از اين حادثه غم‌انگيز آن هم در غربت چندين بار تصميم گرفتم به كشورم بازگردم، اما متأسفانه موفق نشدم. با اين حال تمام سختي‌ها را يك‌تنه به دوش كشيده و به هيچ مردي هم در زندگي فكر نكردم. به همه خواستگارانم نيز جواب رد دادم.حدود 30 سال از مرگ همسرم گذشته و پسرم پس از پايان تحصيلاتش صاحب زندگي مستقلي شده است.

چندي قبل، وقتي باخبر شدم پدرم به دليل بيماري در بستر مرگ است، راهي ايران شدم، اما متأسفانه پدرم جان سپرد.در تكاپوي برگزاري هرچه بهتر مراسم بوديم كه با حميد يكي از دوستان برادرم آشنا شدم. او در ملاقات‌هاي بعدي از زندگي ناموفقش گفت و اينكه چگونه به دنبال طلاق از همسرش، دختر كوچكش را به تنهايي بزرگ كرده و...

وقتي از زندگي پردرد و رنجش حرف مي‌زد، به ياد سختي‌هاي زندگي خودم افتاده و احساس او را كاملاً درك مي‌كردم. از سوي ديگر زماني كه با او همكلام مي‌شدم، احساس آرامش مي‌كردم. به همين دليل بيشتر وقت خود را با او مي‌گذراندم، تا اينكه پس از مدتي پيشنهاد ازدواج داد. من كه حميد را همدم و مونس مي‌ديدم، با خود گفتم مي‌توانم در كنارش خوشبختي از دست رفته‌ام را به‌دست آورم، چرا كه او را مردي مهربان و خانواده‌دوست مي‌ديدم.

پس از مشورت با پسرم و خانواده‌ام به او جواب مثبت دادم. سپس با مهريه 100 ميليون توماني به عقد دائمش درآمدم كه همسرم نيز براي اثبات علاقه‌اش اين پول را به‌طور نقدي پرداخت.

دو ماه پس از عقد راهي امريكا شدم تا مقدمات حضور همسرم را نيز فراهم كنم. او نيز 4 ماه بعد نزد ما آمد تا در كنار هم زندگي جديدمان را آغاز كنيم، اما پس از يك سال همسرم سر ناسازگاري گذاشت.بالاخره هم مشاجرات ما تندتر شد و يك روز همسرم بي‌پروا گفت كه فقط براي گرفتن اقامت امريكا كه آرزوي ديرينه‌اش بوده، با من ازدواج كرده است و...

در حالي كه با شنيدن حرف‌هاي همسرم بشدت دلم شكسته بود و به دفتر حفاظت منافع ايران در امريكا رفته و دادخواست طلاق دادم. شوهرم نيز هيچ مخالفتي نكرد. بنابراين پس از طي مراحل قانوني حكم طلاق اجرا شد، اما به خاطر اينكه عقد در ايران انجام شده بود، بايد براي جاري شدن صيغه شرعي به كشور باز مي‌گشتيم. به همين دليل تصميم گرفتم به ايران برگردم تا خودم شاهد اجراي اين حكم باشم.

قاضي عموزادي پس از شنيدن اظهارات زن ميانسال، وكيل مرد را به دادگاه فراخواند تا در اين‌باره تصميم‌گيري شود.

ازدواج به خاطر گرين‌كارت
ازدواج به خاطر گرين‌كارت

× ادامه مطلب ×

+ | نوشته شده در: ۴ ارديبهشت ۱۳۹۲ توسط: dj mahdi موضوع: نظرات (0)

محمدتقي رهبر:بدحجابي جزو جنگ نرم است

محمدتقي رهبر:بدحجابي جزو جنگ نرم است

تهران امروز گفت وگويي با محمد تقي رهبر رئيس فراكسيون روحانيون مجلس درباره مسائل فرهنگي داشته است .

به گزارش خبرآنلاين مهم ترين محور هاي اين گفت وگو به اين شرح است.

*مطالبه حجاب و رعايت شئونات اسلامي يك مطالبه ملي و ديني است و اگر من بيشتر از ديگران در ميدان حضور دارم، به معناي آن نيست كه ديگران چنين خواسته‌اي ندارند. زماني كه ما خدمت مقام معظم رهبري رسيديم، ايشان هم از اين وضعيت ناراضي بودند.

*علما و مراجع تقليد و ائمه جمعه سراسر كشور نيز از اين وضع اعلام نارضايتي كردند. به خصوص بعد از مصاحبه‌ رئيس‌جمهور پخش شد. آن گفت‌وگو يك مقداري مسئله‌دار بود، مصاحبه‌گر نظر رئيس‌جمهور را درباره گشت نسبت پرسيد در حالي كه ما اصلا گشتي به نام گشت نسبت نداريم و طوري سوال را مطرح كرد كه رئيس‌جمهور را به واكنش وادارد و ايشان هم بگويند نه، ما گفته‌ايم اين كار را نكنند. بله ما هم موافقيم كه مثلا كسي كه دارد به خانمش راه مي‌رود نمي توان به او گفت اين چه نسبتي با تو دارد. پليس همچنين چيزي نمي‌گويد اما پليس وظيفه دارد طبق الگوهايي كه دارد، با موارد خلاف شرع و قانون برخورد كند، پس اين يك مطالبه است در همين زمينه راهپيمايي مردم قابل توجه بود.

* چطور مسئولان وقتي مردم در محكوميت فتنه راهپيمايي مي‌كنند با آغوش باز مي‌پذيرند اما وقتي همين مردم بعد از نماز جمعه آن راهپيمايي‌هاي بزرگ را در اصفهان و تهران و جاهاي ديگر انجام دادند يا در مشهد در سالروز قضيه مسجد گوهرشاد مردم راهپيمايي بزرگ كردند، چطور اينجا مسئولان به حرف مردم گوش نمي دهند.

*در واقع يك اشتباهي در ذهن مسئولين ما رفته و آن هم اين است كه هر وقت بحث حجاب مطرح مي‌شود، مي‌گويند كار فرهنگي بايد كرد، البته كه كار فرهنگي كار اصلي ماست، مگر ما مي‌گوييم كار فرهنگي نبايد كرد. بايد توجيه و ارشاد كرد ولي به ما بگويند كدام كار فرهنگي را در اين چند سال براي بحث حجاب كرده‌اند با كدام كارشناس فقهي نشستند درباره موضوع بحث كنند و يا كدام برنامه را در صدا و سيما گذاشتند.

*مگر 5 سال پيش مصوبه شوراي عالي انقلاب فرهنگي براي 26 نهاد ارسال نشد و به آنها گفت فلان پوشش و لباس چسبان ممنوع است و بايد حجاب رعايت شود و آرايش نباشد؟ اين ضوابط داده شده است و كدام مسلماني است كه نداند ضابطه حجاب چيست و روش حجاب‌داري چگونه است؟ چرا براي سرقت نمي‌گوييد بايد كار فرهنگي انجام داد سارق را دنبال و تعقيب نمي‌كنيد؟ پس مزاحم نواميس و بد حجاب را هم بايد تعقيب كرد، يعني مسئله وظايف فرهنگي ما را از برخورد با منكرات بي‌نياز نمي‌كند.

*ما مي‌گوييم مصوبه شوراي عالي انقلاب فرهنگي را كه زمان دولت پيشين سال هاي آخرش تدوين و تصويب شد كه البته به امر رهبري هم اين كار صورت گرفت وگرنه آنها كه اين كار را نمي كردند و خود آقا هم دستور اجراي آن را دادند و تا دو سال هم پليس اين طرح را اجرا مي‌كرد و در جامعه يك گشتي ديده مي‌شد اما از سال گذشته كه فتنه اتفاق افتاد توجه پليس بيشتر به سمت آن مسائل جلب شد كه البته ما هم به پليس حق مي‌داديم اما آن قضيه تمام شد.

*ما با وزير كشور جلسه داشتيم، كميسيون فرهنگي چند جلسه با وزير كشور داشتند، خود ما روحانيون با وزير ارشاد جلسه داشتيم با نيروي انتظامي، دو، سه نوبت جلسه داشتيم با دانشگاهيان و نماينده مقام معظم رهبري، در دانشگاه‌ها جلسه داشتيم و گفتيم كه آقايان اين مصوبه شوراي عالي انقلاب فرهنگي الگوي شماست، واقعا شما نمي‌دانيد بي حجابي و بد حجابي چيست؟ مدل اسلامي حجاب كه فرمول رياضي و تجزيه اتم نيست، يعني لباس چسبان نباشد، آستين كوتاه نباشد، شلوار پوشاننده باشد، آرايش نكنند، حالا چادر بهترين نوع اين پوشش است اما اگر نبود مانتو و روسري هم مي‌تواند باشد، اين الگو روشن است. به جاي توجه به اين مسائل، يك الگوي اشتباه را در پيش گرفته‌اند و مي‌گويند برخورد فيزيكي نكنيد و برويد يك گوشه‌اي تذكر بدهيد، آخر اينطوري كه نمي‌شود جلو منكرات را گرفت.

* مشاوران فرهنگي دولت نگاه‌شان اشتباه است. خود مسئولان مي‌گويند جنگ نرم است. كشف حجاب هم جزو جنگ نرم است و اين الگوها را بيگانه داده است. در فتنه هم بدحجاب‌ها را ديدند و باز هم به اين موضوع ايمان نمي‌آورند كه ترويج بدحجابي، معارضه با انقلاب است و ما بايد با اين موضوع برخورد داشته باشيم، حالا يك بچه مدرسه‌اي كه يك مقداري از موهايش پيداست كه ما با او حرفي نداريم، مي‌دانيم به هر حال بچه است، نوجوان است ولي اين مسئله مانكن‌ها و اين زنان خياباني، يك معضل است و بايد با آنها برخورد شود.

*فرمانده نيروي انتظامي مي‌گويد ما خانم‌ها را مي‌فرستيم كه با خانم‌ها صحبت كنند و توصيه هم مي‌كنيم كه محترمانه صحبت كنند حالا يكدفعه هم ممكن است يك اتفاقي در جايي مصنوعي يا واقعي بيفتد. اگر يك پزشكي در كار جراحي يكجا يا دو جا اشتباه كرد ما بايد اين پزشك را از جراحي باز بداريم؟ اشتباه همه جا هست. اين موارد نادر است، يعني در هزاران مورد يك اتفاق اين چنيني مي‌افتد، بعد فيلم اين قضيه را بر مي‌دارند، همه جا نشان مي‌دهند و حتي پيش بعضي بزرگان كشور هم مي‌برند و مي‌گويند كه آقا ببينيد اينطور بوده يا يك جواني مي‌گويد من با خانمم راه مي‌رفتم، جلو ما را گرفته‌اند كه شما نسبت‌تان با هم چيست؟ در حالي‌كه پليس مي گويد ما چنين گشتي نداريم. ممكن است آن مامور هم اشتباه كرده باشد.

* وقتي دو نفر در خيابان با هم راه مي‌روند، ما حق نداريم سوال كنيم چه نسبتي با هم دارند. منظورم اين است كه برخي اشتباهات را بزرگ‌نمايي مي‌كنند كه اصل برخورد را زير سوال ببرند. مسئله ديگر ما اين است كه در وضعيتي كه حجاب در سطح جهان در حال گسترش است و اثرگذاري خودش را نشان مي‌دهد، نبايد اجازه بدهيم تعداد اندكي وضعيت كشور ما را مخدوش نشان بدهند.



محمدتقي رهبر:بدحجابي جزو جنگ نرم است
محمدتقي رهبر:بدحجابي جزو جنگ نرم است

× ادامه مطلب ×

+ | نوشته شده در: ۴ ارديبهشت ۱۳۹۲ توسط: dj mahdi موضوع: نظرات (0)

برنامه هفته شانزدهم ليگ برتر انگليس

برنامه هفته شانزدهم ليگ برتر انگليس

فردا شب (يكشنبه) در اولين بازي وست‌برومويچ‌ آلبيون ميزبان نيوكاسل است. اين دو تيم در ورزشگاه هاوتورنس در شرايطي مقابل هم صف‌آرايي مي‌كنند كه هر دو به لحاظ امتياز (19) وضعيت مشتركي دارند ولي ميزبانان صاحب رده دوازدهم هستند و نيوكاسل در رتبه نهم جدول جا خوش كرده است.

به گزارش خبرگزاري فارس در دومين ديدار نيز ساندرلند پذيراي وستهام در ورزشگاه آف‌لايت خواهد شد. ساندرلندي‌ها تاكنون با 20 امتياز اندوخته اند و در رده هفتم قرار گرفته اند ولي ميهمان تنها 12 امتياز كسب كرده و با حضور در رده بيستم جدول، جدي ترين نامزد سقوط به دسته‌اي پايين تر است.

برنامه مسابقات امروز (شنبه):
فولام - آرسنال
بلكپول - منچستريونايتد
چلسي - اورتون
بيرمنگام - تاتنهام
بلكبرن - ولورهامپتون
منچسترسيتي- بولتون
ويگان - استوك‌سيتي

جدول رده‌بندي:
1-منچستريونايتد 31 امتياز
2-چلسي 29 امتياز
3-آرسنال 29 امتياز
4-منچسترسيتي 26 امتياز
5-تاتنهام 25 امتياز
6-بولتون 23 امتياز
7-ساندرلند 20 امتياز
8-استوك‌سيتي 20 امتياز
9-نيوكاسل يونايتد 19 امتياز
10-ليورپول 19 امتياز
11-بلكپول 19 امتياز
12-وست‌برومويچ‌آلبيون 19 امتياز
13-بلكبرن18 امتياز
14-بيرمنگام 17 امتياز
15-آستون‌ويلا17 امتياز
16-اورتون 16 امتياز
17-فولام 15 امتياز
18-ويگان 14 امتياز
19-ولورهامپتون 12 امتياز
20-وستهام 12 امتياز

برنامه هفته شانزدهم ليگ برتر انگليس
برنامه هفته شانزدهم ليگ برتر انگليس

× ادامه مطلب ×

+ | نوشته شده در: ۴ ارديبهشت ۱۳۹۲ توسط: dj mahdi موضوع: نظرات (0)

دبيركل جمعيت فدائيان اسلام بستري شد

دبيركل جمعيت فدائيان اسلام بستري شد

محمد مهدي ‌عبدخدايي، دبيركل جمعيت فدائيان اسلام به‌دليل عارضه قلبي در يكي از بيمارستان‌هاي تهران بستري شد.

آفتاب نوشت:

عبدخدايي متولد 1315 در مشهد بوده و فرزند مرحوم حضرت آيت‌الله شيخ غلام‌حسين تبريزي مي‌باشد. او از قديمي‌ترين مبارزان انقلابي- مذهبي بود كه فعاليت‌هاي خود را از دهه 20، همراه با شهيد نواب صفوي آغاز كرد.

او به مدت 10 سال در در دوران رژيم ستم‌شاهي زنداني شده بود و در جريان مبارزات انقلاب اسلامي و پس از پيروزي انقلاب، در تقويت انقلاب اسلامي نقشي موثر داشت. پزشكان گفته‌اند كه حال وي رو به‌بهبود است.

دبيركل جمعيت فدائيان اسلام بستري شد
دبيركل جمعيت فدائيان اسلام بستري شد

× ادامه مطلب ×

+ | نوشته شده در: ۴ ارديبهشت ۱۳۹۲ توسط: dj mahdi موضوع: نظرات (0)

چشم اندازي كه نيما براي شعر گشود

چشم اندازي كه نيما براي شعر گشود

او پرواز مي‌كند، نمي‌خزد. گاهي ممكن است حاصل پروازهاي آزاد او به سودمندي ايام پيشين نباشد اما مسلما زيباتر است زيرا آزادي و پرواز از خزيدن و تنيدن زيباتر است. با ورود نيما...

تا پيش از سال ۱۳۰۰ خورشيدي، شعر فارسي دربست شعري سنتي و قانون اساسي آن قانون وزن عروضي بود. اين قانون اساسي در طول هزار سال بر شعر فارسي حكومت بي چون و چرا داشت و بدون اين كه رقيبي داشته باشد قالب‌هاي مرسومي ‌چون غزل، قصيده، قطعه، مثنوي، رباعي، دوبيتي، ترجيع بند و تركيب بند را به وجود آورده و شاعران نامداري چون فردوسي، نظامي، ناصر خسرو، عطار، مولوي، سعدي و حافظ را در دامان خود پرورده بود. در دو سه دهه آخر سده سيزدهم، با قوام گيري تدريجي شالوده‌هاي جنبش مشروطيت لزوم تحول بنيادي در شعر فارسي حس شد و شاعران پيشرو اين دهه‌ها تحولي چشمگير در شعر فارسي ايجاد كردند كه بيشتر در حوزه مضمون شعر بود و كمتر ساختار بنيادي شعر كلاسيك فارسي را دستخوش تحول كرد. شاعراني چون اشرف گيلاني، اديب الممالك فراهاني، اديب پيشاوري، وحيد دستگردي، غني زاده، بهار، عارف، عشقي، لاهوتي، فرخي يزدي و ايرج ميرزا، مضمونهاي اجتماعي- سياسي نوين را، كه تا پيش از آن‌ها هرگز در شعر كلاسيك فارسي سابقه نداشت، وارد آن كردند و شعر فارسي را به سمت مردمي‌شدن و بيرون آمدن از حوزه خواص پيش بردند، ولي به قالب‌هاي سنتي آن وفادار ماندند و اگر هم تحولي در آن‌ها ايجاد كردند اين تحول جزئي و ناچيز بود. برخي شاعران نوگرا نيز تلاش كردند بندهاي قافيه و وزن را از هم بگسلند و نوعي قافيه بندي جديد و ساختار وزني تازه در شعرهايشان كه داراي مضمون‌هاي به نسبت تازه بود، به وجود آورند. جعفر خامنه اي، تقي رفعت (فمينا) و شمس كسمايي از اين شاعران بودند و شعرهاي نسبتا جديدشان را در نشريه‌هايي چون «تجدد» و «آزاديستان» منتشر كردند، ولي آنان نيز راه به جايي نبردند. به قول يحيي آرين پور، در جلد دوم كتاب از صبا تا نيما: «اينها جوان و طبعا عجول و پرحرارت و نابردبار بودند و داعيه اي بزرگ داشتند. غريو جنگ جهانگير آن‌ها را بيدار و سراسيمه كرده بود. دردها و آ رزوها داشتند و سينه آنان مالامال از گفتني‌ها بود. اما زبان آن‌ها گويا و صداي آن‌ها رسا نبود و فريادهاي صميمانه اي كه از سينه‌هاي آرزومند آنان كنده مي‌شد، پيش از آن كه به گوش‌ها برسد، در گلو شكسته مي‌شد». ما از نيما يوشيج آغاز مي‌كنيم كه اگر نقطه اي بشناسيم يا بخواهيم بشناسيم براي تحول شعر جديد فارسي اوست.ن يما به حكم آثارش مرحله انتقالي را طي كرده و بسياري از آثارش در همين مرحله است اما او قدم به قدم كامل تر شده است و در سرانجام سفر به جايي رسيده كه از حيث فضا و محيط و خصايل اقليمي‌به كلي متفاوت است با اقاليم كهن. او در يكي دو جهت لمحاتي از تغير و تغيير نشان نداده بلكه از جميع جهات چنين است تا جايي كه شعر پس از تحولش را اگر با نمونه‌هاي شعر قديم بسنجيم با مولود و موجود كاملا دگرگون شده اي روبه رو خواهيم شد.شعر نيما مثل پروانه اي است كه از همان پيله‌ها و كارگاه‌هاي ابريشمين، مستحكم، لطيف و سودمند قديم برآمده و همه چيزش با گذشته متفاوت است. از اين جهت است كه او حركتي آزادتر دارد در بوستان شعر و خيال. او پرواز مي‌كند، نمي‌خزد. گاهي ممكن است حاصل پروازهاي آزاد او به سودمندي ايام پيشين نباشد اما مسلما زيباتر است زيرا آزادي و پرواز از خزيدن و تنيدن زيباتر است. با ورود نيما به صحنه شعر فارسي، زمينه براي تحول جدي ساختاري و انقلابي عميق در شعر فارسي فراهم شد. او با شناخت ژرفش از شعر كلاسيك فارسي و شعر معاصر اروپا، به ويژه فرانسه؛ هم چنين به ياري آگاهي عميقش از نيازهاي اجتماعي- فرهنگي و عاطفي- احساسي عصر خويش و زمانه به سرعت در حال تحولش، و نيز با استفاده از قريحه پربار و نبوغ سرشارش، به تدريج و آرام آرام شاهراه تازه اي براي پويش و پيشرفت شعر معاصر فارسي ايجاد كرد كه رو به آينده داشت و آزادراهي به سوي امروز و فردا و فرداها بود. نيما در طول بيش از پانزده سال تلاش فكورانه و ژرف انديشي جسورانه و خون دل خوردن و زحمت كشيدن و رنج بردن، تحولي هوشمندانه و خلاقانه در وزن عروضي ايجاد كرد و آن را با نهايت درايت، از بند تساوي مصرع‌ها رهانيد و به جاي موسيقي عروضي، موسيقي طبيعي به آن بخشيد. او كاركردهاي جديدي براي قافيه و زبان شعري ابداع كرد و افق‌ها و چشم اندازهاي جديدي بر شعر معاصر گشود. هم چنين ديدي تازه، مستقل و شخصي پديد آورد و هويتي نوين به شعر زمان خويش بخشيد كه از هر نظر مبتكرانه و نو بود. به اين ترتيب نيما باني و واضع قانون اساسي جديدي در شعر فارسي شد كه به تدريج رشد و تكامل يافت و رفته رفته جاي قانون اساسي كهن را كه ديگر ناكارآمد شده بود، گرفت؛ و قانون اساسي حاكم بر شعر معاصر فارسي شد.براي اين كه ذهنيتي روشن از مسيري كه به پذيرفته شدن قانون اساسي نوين شعر منجر شد، داشته باشيم، به دو رويداد مهم كه در تاريخ ادبيات معاصر سرزمين مان رخ داده، نگاهي كوتاه مي‌كنيم: اولين رويداد، كنگره شاعران و نويسندگان بود، كه در تير ماه سال ۱۳۲۵ در تهران برگزار شد. در اين كنگره، از ميان ۴۹ شعري كه توسط ۲۹ شاعر شركت كننده خوانده شد، فقط سه شعر نيمايي بود كه دو تاي آن سروده نيما و سومي ‌سروده يكي از نخستين پيروان مكتبش، منوچهر شيباني بود. به اين ترتيب، شعر نيمايي تنها ۶ درصد از كل شعرها را تشكيل مي‌داد و بقيه شعرها يا كلاسيك بودند (۷۶ درصد) يا نو كلاسيك (۱۸ درصد). رويداد دوم، شب‌هاي شعر و ادبيات بود كه توسط انجمن فرهنگي ايران- آلمان، در سال ۱۳۵۶، برگزار شد. در آن ده شب، ۴۴ شاعر ۲۱۴ شعر خواندند و ۷۷ درصد از شعرهاي خوانده شده نيمايي، ۱۵ درصد بي وزن و ۸ درصد كلاسيك بود. نگاهي به اين آمار به روشني نشان مي‌دهد كه در طول سي سال قانون اساسي نوين به تدريج قانون اساسي حاكم بر شعر شد و شعر نيمايي رفته رفته جاي خود را باز كرد و جا افتاد و جريان اصلي شعر معاصر شد.در همين دوران، به ويژه از نيمه دوم دهه چهل، جريان ديگري در شعر فارسي ايجاد شد كه جريان شعر بي وزن يا منثور بود. اين جريان كه پس از پيدايش به شعر سپيد مشهور شد، هم زمان با رواج انتشار ترجمه شعر شاعران غربي در نشريه‌ها و تحت تاثير يا به تقليد از اين ترجمه‌ها شكل گرفت. به جز عامل تاثيرپذيري و تقليد از ترجمه شعر غربي، چند عامل اثرگذار ديگر نيز در ايجاد اين جريان نقش تعيين كننده داشت.به گفته خود نيما: «در اشعار آزاد من وزن و قافيه به حساب ديگر قرار گرفته مي‌شوند. كوتاه و بلند شدن مصرع‌ها در آن‌ها بنا بر هوس و فانتزي نيست. من براي بي نظمي ‌هم به نظمي ‌اعتقاد دارم. هر كلمه من از روي قاعده دقيق به كلمه ديگر مي‌چسبد و شعر آزاد سرودن براي من دشوارتر از غير آن است». دكتر خانلري هم در مقاله اي با عنوان «پست و بلند شعر نو» درباره دشواري سرودن شعر آزاد نيمايي چنين نوشته است: «سرودن اين گونه شعر درست برخلاف آن چه در نظر اول به ذهن مي‌آيد، بسيار دشوارتر از ساختن شعر مرتب عروضي است. در شعر قديم قالب ثابت و معيني وجود دارد كه شاعر بايد آن را با كلمات پر كند و همه كوشش هنري او به منطبق كردن الفاظ با ميزان عروضي و قافيه‌ها مقصور و منحصر مي‌شود. اما اين جا كه از پيش قالب ساخته و پرداخته اي وجود ندارد، همه مسئوليت كار را خود شاعر بايد برگردن بگيرد. بايد چنان از عهده كار برآيد كه شنونده حس كند كه براي بيان آن معني وزن و آهنگي مناسب تر از آن چه در كلام شاعر آمده است، نمي‌توان يافت. به اين سبب است كه در شعر آزاد احساس هرگونه تكلفي منافي با مقصود است».

اين دشواري به حدي است كه برخي از شاعران نامدار نيمايي كه بر شعر كلاسيك تسلط داشتند و در آغاز كار شاعري شان به شيوه كلاسيك شعر مي‌سرودند، در برخي از شعرهاي نيمايي خود، در وزن‌هايي با اركان عروضي متفاوت، نتوانستند از پس رعايت درست وزن برآيند و از آن منحرف شدند، يا از وزني به وزن ديگر غلتيدند، يا نتوانستند استقلال سطرها را حفظ كنند و شعرشان به بحر طويل تبديل شد. دشواري‌هاي سرودن شعر نيمايي از يك سو و سادگي وسوسه كننده و فريبنده شعر بي وزن از سوي ديگر عامل بسيار مهمي‌بود كه برخي از شاعران را، به ويژه افراد عجول و كم حوصله اي كه دنبال روش‌هاي ساده و بي دردسر سرودن بودند، و فرصت طلبان شهرت دوستي كه دير آمده بودند و مي‌خواستند زود و بي زحمت سري ميان سرها درآورند و به عنوان شاعر شهره شوند و كم استعدادها و بي قريحه‌هايي كه ناآشنا با شيوه شعر نيمايي يا نامسلط بر آن بودند، وسوسه كرد و فريفت و به سوي بي راهه شعر بي وزن كشيد.در جريان شعر بي وزن، از همان آغاز و در نگاهي كلي، دو گرايش اصلي جداگانه وجود داشت كه گاه در كنار هم و گاه دور از هم حركت مي‌كردند و تمام گرايش‌هاي فرعي گوناگون اين جريان و خرده شاخه‌هاي ريز و درشتش را دربرمي‌گرفتند: گرايش ريشه دار- گرايش بي ريشه.گرايش ريشه دار گرايشي اصيل و پويا بود. گرايشي بود دردمند كه درد شعر داشت و شعرش- آنگونه كه نيما مي‌خواست- از رنج مايه مي‌گرفت. شاعران اين گرايش شاعراني پرشور و صاحب حس و هيجان و عاطفه و انديشه بودند كه حرف براي گفتن داشتند و از زخم‌هاي عميق و دردهاي جدي عاطفي- معنوي، كه ريشه‌هاي انساني و شالوده‌هاي اجتماعي داشتند، رنج مي‌بردند و به تعبير نيما «براي رنج خود و ديگران» شعر مي‌گفتند. براي اين شاعران زبان شعري و ابزارهايش وسيله‌هايي بودند در خدمت بيان رنجهايشان، به همين دليل مي‌كوشيدند ابزارهايي مناسب را برگزينند تا با استفاده از آن‌ها بتوانند شعرشان را بهتر با رنج خود و ديگران سازگار كنند. ولي چون حرف‌ها، حس‌ها، عاطفه‌ها و انديشه‌هاي اين شاعران در قالب وزن عروضي نمي‌گنجيد، يا آن‌ها به هر دليلي نمي‌خواستند يا نمي‌توانستند كلامشان را در قالب وزن بگنجانند، ناچار مجبور به كنار گذاشتن وزن و صرف نظر از آن شدند تا بتوانند درددلشان را راحت تر با مخاطبانشان در ميان بگذارند و پيامشان را با بياني شيوا به ايشان برسانند.با اين وجود، اغلب سروده‌هاي اين شاعران از حوزه شعر دور بود، و اين شاعران با تمام تلاشي كه كردند نتوانستند جز در مواردي نادر شعر بي وزن بيافرينند و هم چنين نتوانستند جانشين مناسبي براي وزن پيدا كنند. در نتيجه در وضع قانون اساسي جديدي براي شعر بي وزن ناموفق و ناكام ماندند. به همين دليل برخي از اين شاعران، هم چون سهراب سپهري، پس از مدتي تلاش و پويش تجربي در اين عرصه، چون راه به جايي نبردند، دوباره به سوي شعر موزون نيمايي برگشتند و ديگراني كه برنگشتند اغلب يا دچار ركود و سكون و بن بست شدند، يا از راه خود منحرف شدند و به بيراهه افتادند و گمراه گرديدند و در نهايت تلاش شان موفقيت و دستاورد چنداني نداشت.در گرايش دوم از نظر زبان شعري و شيوه بيان ولنگاري، شلختگي، هرج و مرج گرايي و تابع هيچ نظم و قاعده اي نبودن ويژگي بارز سروده‌هاي اين گرايش بود. بيشتر شاعران اين گرايش افراد كم سواد و بي استعدادي بودند كه فاقد قريحه شاعري و طبع شعر بودند. آن‌ها نه وزن عروضي و علم بديع و صور خيال را مي‌شناختند و نه با صنايع شعري و شگردها و تمهيدهاي شاعرانه آشنا بودند، نه تخيلي قوي داشتند و نه بهره مند از روح شاعري و قدرت بيان شاعرانه بودند، نه فوت و فن شعر كلاسيك فارسي را مي‌دانستند و نه با راز و رمز شعر نيمايي آ شنايي داشتند؛ به همين دليل چيزهايي كه مي‌ساختند هيچ نشانه اي از شعر نداشت.جريان شعر بي وزن از همان آ غاز پيدايش از همزيستي ناهمساز اين دو گرايش ريشه دار و بي ريشه شكل گرفت. اين جريان، در مجموع، تا اواخر دهه پنجاه، در برابر شعر نيمايي، جرياني فرعي و در حاشيه بود و آن چنان ضعيف بود كه به هيچ وجه نمي‌توانست در ميدان رقابت با شعر نيمايي عرض اندام چنداني بكند و خودي بنمايد. هم چنين، از دو گرايش اصلي آن، تا آن زمان، گرايش اصلي اش بر گرايش بي اصالتش غالب بود و گرايش مسلط به شمار مي‌رفت و با وجود تمام ترفندهايي كه در برخي از محفل‌هاي ادبي، از جمله بخش شعر نشرياتي چون «تماشا» و «فردوسي»، به كاربرده مي‌شد كه گرايش بي ريشه شعر بي وزن تشويق و تبليغ شود و رواج يابد، اما در آن سال‌ها، اين ترفندها چندان نتيجه اي نداد و گرايش اصيل شعر بي وزن چنان قوي بود كه مجال خودنمايي و عرض اندام به گرايش بي اصالت نمي‌داد و «خزعبلاتي از تراز جيغ بنفش» خواهان چنداني نداشت و كسي را به سوي خود جلب نمي‌كرد.



منبع: khorasannews.com



چشم اندازي كه نيما براي شعر گشود
چشم اندازي كه نيما براي شعر گشود

× ادامه مطلب ×

+ | نوشته شده در: ۲۳ بهمن ۱۳۹۱ توسط: dj mahdi موضوع: نظرات (0)

گلچيني از بهترين شعرهاي آنتوان دوسنت اگزوپري

گلچيني از بهترين شعرهاي آنتوان دوسنت اگزوپري

براي چشم به خوبي زيبايي، براي گوش به خوبي لالايي، و براي دل به خوبي هديه ...، تو از كجا مي‌آيي اي پري؟....

بايد به موقع مي‌خوابيدم
براي چشم به خوبي زيبايي
براي گوش به خوبي لالايي
و براي دل به خوبي هديه ...
تو از كجا مي‌آيي اي پري؟
راه گم كرده اي بر اين خاك،
يا مسافري؟
و من بايد به موقع مي‌خوابيدم
تا خواب تو را مي‌ديدم ...
پيامبر عشق تو
اين همه كه از تو مي‌گويم
بيهوده نيست
هر كس كه به چيزي يقين كند
مي‌خواهد تمام عمر
و هر كجا
پيامبر اين يقين باشد ...

تو بر مي‌گردي
همه چيز
از نبودن تو حكايت مي‌كند
به جز دلم
كه همچون دانه اي در تاريكي خاك
در انتظار بهار مي‌تپيد،
تو بر مي‌گردي،
مي‌دانم ...
از تولد و مرگ
زورد آمدي
و دلم، ناگهان پر از تو شد.
و اين درد شيريني بود
دردي چونان درد زادن
نه به سرعت
بلكه كم كم، از دلم رفتي
و جهان
ذره ذره از تو خالي شد
و اين درد تلخي بود
دردي چونان درد مُردن ...

زمان ِ غارتگر
هر ثانيه مي‌گذرد
چيزي از تو را با خود مي‌برد
زمان غارتگر غريبي است
همه جيز را بي اجازه مي‌برد
و تنها يك چيز را
هميشه فراموش مي‌كند ...
حس « دوست داشتن ِ » تو را ...

مزاحم شما شدم
مزاحم شما شدم
نمي‌دانم!
تنها چراغ را روشن مي‌كنم
گلها را در گلدان مي‌گذارم
پنجره را باز مي‌كنم
و بعد مي‌روم ...

كلمات
كلمات
كلمات
كلمات ساده، چه قدرتي در دل نهفته دارند
با كلمات ساده مي‌توان
بزرگترين عشق را
به دنيا آورد ...


منبع: كتاب شاهزاده سرزمين عشق




گلچيني از بهترين شعرهاي آنتوان دوسنت اگزوپري
گلچيني از بهترين شعرهاي آنتوان دوسنت اگزوپري

× ادامه مطلب ×

+ | نوشته شده در: ۲۳ بهمن ۱۳۹۱ توسط: dj mahdi موضوع: نظرات (0)

«اميد» از سيدعلي صالحي

«اميد» از سيدعلي صالحي

سيد علي صالحي زادهٔ ۱۳۳۴ شاعر و نويسنده معاصر ايراني است. وي پايه گذار جريان موج ناب و جنبش شعر گفتار در شعر معاصر ايران و يكي از دبيران اصلي كانون نويسندگان ايران بود...

«اميد»
دندان بر جگر بگذار...!
اگرچه كوهستان‌ها را صخره به صخره
با خون شكوفه شسته‌اند،
اما رنگين‌كمان‌هاي بسياري
بر پيچ‌وتاب رود بزرگ
پل خواهند زد.
حوصله كن مجروح من
مجروح خارزار بي‌چلچله!
اين‌طور هم نمي‌ماند
كه علف در دهان داس بميرد و
باد براي خودش
هي به هوچي و هلهله.
من به تو قول مي‌دهم
بهارزايي هزار خرداد خوش‌خبر
از جان‌پناه اميد و ستاره درپي است.
دندان بر جگر بگذار آهو...
آهوي پا به‌زاي [...]
صياد سايه گريز نيز نمي‌داند
سرانجام در بركه‌ي تاريك
به تنهايي خود شليك خواهد كرد،
اما تو باز
براي نجات همان سنگ‌انداز،
هم با چراغ ماه و مرهم شفا
بازخواهي گشت.
بازگرد.
دارد دير مي‌شود


منبع: vazna.com


«اميد» از سيدعلي صالحي
«اميد» از سيدعلي صالحي

× ادامه مطلب ×

+ | نوشته شده در: ۲۳ بهمن ۱۳۹۱ توسط: dj mahdi موضوع: نظرات (0)

جيمز جويس شاعر و آخرين شعرش

جيمز جويس شاعر و آخرين شعرش

اشعار موسيقي مجلسي بعدها ريشه‌ي بسياري از كارهاي جويس مي‌شود و زمينه‌هاي موضوعي از قبيل وسوسه‌ها و سرخوردگي‌هاي عاشقانه، تلخكامي‌ها و جدايي‌هاي حاصل از...

نام جيمز جويس همواره در تاريخ ادبيات جهان به عنوان يك نويسنده به ثبت رسيده و كمتر كسي است كه او را به نام شاعر بشناسد. اما نثر آهنگين او نشان مي‌دهد كه جويس زبان و بيان شاعرانه دارد و زندگي نامه ي او هم گواه بر اين است كه جويس آفرينش‌هاي ادبي خود را با شعر آغاز نموده.
نخستين مجموعه ي اشعار جويس «موسيقي مجلسي» (Chamber Music) (۱) نام دارد. اين مجموعه شامل سي و شش شعر به هم پيوسته است كه با گويشي تغزلي احساسات گوناگوني را كه از يك عشق آرماني بي فرجام برمي‌خيزد، بيان مي‌كند. احساسات گوناگوني كه از طريق عبور طبيعت از قبيل دگرگوني فصل‌ها، گذر روز و شب، حضور نافرجام ماه، پرواز يك خفاش، تصويرپردازي آب و پرندگان، آميزش رنگ، صدا، زمان، مكان حاصل مي‌شود و با نمادگرايي‌هاي برانگيخته پر شاخ و برگ مي‌آميزد و با فضاي معلقي كه جويس در آن آهنگ خلق مي‌كند، همراه مي‌گردد.

اشعار موسيقي مجلسي بعدها ريشه‌ي بسياري از كارهاي جويس مي‌شود و زمينه‌هاي موضوعي از قبيل وسوسه‌ها و سرخوردگي‌هاي عاشقانه، تلخكامي‌ها و جدايي‌هاي حاصل از خيانت، احساسات برانگيخته شده حاصل از طرد شدگي‌ها و تنهايي‌ها و سرزنش‌هاي اجتماعي را توأم با كاركرد پيچيده‌ي هنر در كار‌هاي او پي مي‌ريزد.
اين اشعار درونمايه ي احساسي خود را از رويدادهايي مي‌گيرند كه بين سال‌هاي ۱۹۰۱ تا ۱۹۰۴ موجب شكل گيري روحيه‌ي جويس شده اند، اما چاپ آنها در سال ۱۹۰۷ اتفاق افتاده است.
از محتواي نامه‌هايي كه از جويس به دست آمده، چنين بر مي‌آيد كه جويس بر آن بوده كه اين اشعار را در دو بخش – ظهور و سقوط عشق- ارائه دهد و نيز اميدوار بوده كه به روي اين اشعار، موسيقي مجلسي گذاشته شود و حتا در همان سال‌ها هم آهنگسازي به نام «جي.ام.پالمر (G.M.Palmer)» نامه اي به جويس مي‌نويسد و از او اجازه مي‌خواهد تا براي تعدادي از اشعارش آهنگ بسازد. جويس با اشتياق پيشنهاد او را مي‌پذيرد و پالمر در سال ۱۹۰۹ نسخه‌هايي از آهنگ‌هايي را كه ساخته، براي جويس مي‌فرستد و جويس نيز در پاسخ، در ژوييه ي همان سال نامه اي به پالمر مي‌نويسد و ضمن اصرار به او براي ادامه‌ي كار اضافه مي‌كند كه:
«اميدوارم كه بتواني براي همه‌ي اين شعرها آهنگ بسازي. من خودم در زمان نوشتن اين شعرها، به جدّ مي‌انديشيدم كه اين كتاب در اصل يك سلسله آهنگ است و اگر خودم موسيقيدان بودم، آنها را به موسيقي در مي‌آوردم. قطعه‌ي مركزي آنها هم شعر شماره‌ي ۱۴ است.»

ولي با وجود اينكه پالمر اولين كسي است كه روي اين اشعار آهنگ مي‌گذارد، براي نخستين بار وقتي كه «آدولف مان Adolf Mann» در سال ۱۹۱۰ به روي قطعه‌ي شماره‌ي ۳۱ «داني كارني Donnycarney » موسيقي مي‌گذارد، شنوندگان عمومي ‌مي‌يابد.
اما به نظر مي‌رسد كه بهترين قطعه‌ي مجموعه‌ي «موسيقي مجلسي»، شعر شماره‌ي ۳۶ باشد كه «من سپاهي را مي‌شنوم I Hear an Army» نام دارد. اين شعر در سال ۱۹۱۴ به نام «ايماژگران» در جُنگ انتخابي «ازرا پاوند» و به وسيله‌ي وي دوباره به چاپ رسيد و طنين شگفت انگيزش آن را از ساير شعر‌ها جدا كرد و همين باعث آشنايي عميق جويس و پاوند گرديد تا در دهه‌هاي بعد موجب تبليغ‌ها و شناساندن‌هاي پر تلاش پاوند در مورد آثار جويس بويژه جويس ِ «دوبليني‌ها» و «چهره ي هنرمند در جواني» باشد.

مجموعه ي ديگر اشعار جويس«penyeach» نام دارد (2) كه شامل سيزده شعر مستقل است و با اينكه اين شعرها در زمان‌هاي متفاوت سروده شده. مثلا ً شعر «تيلي Tilly» تاريخ ۱۹۰۳را دارد و شعر «نيايشگر A Prayer» در بهار ۱۹۲۴ و در پاريس سروده شده، اما بيشترشان مربوط به سال‌هاي ۱۹۱۳ تا ۱۹۱۵ است، يعني زماني است كه جويس در تريست زندگي مي‌كرده و درگيرو دار به پايان بردن كتاب «چهره‌ي هنرمند درجواني» بوده و باقي آنها مربوط به سال‌هاي ۱۹۱۵ تا ۱۹۱۹ در «زوريخ» است.
اين مجموعه كه درسال ۱۹۲۶ به چاپ مي‌رسد و شعرهاي آن بيشتر بر پايه‌ي احساسات شخصي و نيز بازتاب رويداد‌هاي ويژه اي است كه در زمان‌هاي ويژه در زندگي شخصي و هنري جويس اتفاق افتاده است. براي نمونه مي‌توان به شعر «گلي پيشكش به دخترم= A Flower Given to My Daughter» اشاره كرد كه تصوير زني جوان در آن مصور است كه به لوچيا- دختر جويس- مهرباني نموده. يا مثلا ً شعر «او بر راهون مي‌گريد= She Weeps over Rahoon»، كه توصيف جوان عاشقي است به نام «مايكل» كه ديوانه وار دلباخته‌ي «نورا بارنكل»، همسر جيمزجويس- بوده است (3). و همچنين شعر «بر ساحل فونتانا= On the Beach at Fontana» كه احساس پدري را در حالت آب تني با پسرش نشان مي‌دهد.

قابل توجه اينجاست كه مغايرت شعر‌هاي مجموعه‌ي penyeach و نثر «بيداري فينيگان» كه در آن دوره همزمان با هم در نشريات به چاپ مي‌رسيد، بينش ارزشمندي از آگاهي هنري جويس به خواننده مي‌بخشيد و خواننده به وسعت خلاقيت او بيش از پيش پي مي‌برد زيرا در مي‌يافت كه جويس در حالي كه مي‌تواند اساس سنتي رمان نويسي را دگرگون كند، در همان حال هم مي‌تواند شعري بسرايد كه شكلي كاملا ً سنتي دارد و اين دو هيچكدام شان هم به يكديگر آسيب نزنند و يكديگر را بي‌اعتبار و نابود نكنند.

1) «اينك پسر!» Ecce Puer: آخرين شعر جويس
در مجموعه ي اشعار «جيمزجويس» (كه اين مجموعه «The Works of James Joyce نام دارد و در سال ۱۹۹۵ به چاپ رسيده)(5)، در پايان كتاب، به شعري به نام «Ecce Puer» برمي‌خوريم كه از نظر زماني با شعرهاي ديگر جويس فاصله اي بسيار دارد و تاريخ ۱۹۳۳ را بر پيشاني خود دارد و چنان كه به نظر مي‌رسد آخرين شعر جيمز جويس است.
اين شعر پيچيده است و درك آن دشوار به نظر مي‌رسد، مگر آنكه حقايقي در مورد علت و چگونگي سرودنش دانسته شود.
آنچه از مضمون و نيز تاريخ شعر بر مي‌آيد، اين است كه جيمز جويس اين شعر را در پنجاه سالگي و هنگامي ‌سروده كه با دو احساس متفاوت اندوه و شادي دست به گريبان بوده است:
احساس اندوه از مرگ پدر كه در ۲۹ دسامبر ۱۹۳۱ اتفاق مي‌افتد و احساس شادماني بسيار از تولد نخستين نوه‌ي خود (پسر جورجو) كه چند ماه بعد از مرگ پدر، يعني ۱۵ فوريه ۱۹۳۲ حادث مي‌شود.
نام اين شعر جمله اي به لاتين است و «اِ چه پو اِر» تلفظ مي‌شود و «بنگر پسر را» يا «اينك پسر!» معني مي‌دهد و اين نامگذاري گو اينكه توجه خاص جويس را به موضوعي نشان مي‌دهد، اما بگونه اي نامريي به جمله‌ي معروف «Ecce Homo=بنگر انسان را» يا «اينك انسان!» اشاره دارد كه اين جمله در شرح آلام مسيح و هنگام كشاندن مسيح به نزد يهوديان، توسط فرمانده رومي ‌گفته شده است.
بايد گفت كه شعر « Ecce Puer» هم مانند كارهاي ديگر جويس داراي اشاره‌هاي رازآميز است و در‌هاله‌اي از نكات مبهم تلخ و شيرين پيچيده شده. چنان كه حتا خود جويس هم گفته است كه ابهامات و معماهائي كه در اين شعر گنجانيده شده، باعث خواهد شد كه استادان و معلمان براي دريافت منظور او، قرن‌هاي متمادي سرگرم بحث و گفتگو شوند و به باور جويس اين تنها راهي است كه جاودانگي شاعر را تضمين مي‌كند.
ساختار بيروني شعر «Ecce Puer» بسيار ساده و به صورت چهارپاره موزون و مقفاست كه از چهار بند بوجود آمده و در هر بند مصراع‌هاي دوم و چهارم با هم هم قافيه اند: در بند اول كلمات (born و torn)، در بند دوم كلمات (lies وeyes)، در بند سوم كلمات (glassو pass) و در بندچهارم كلمات(gone و son).
اما درونمايه شعر متفاوت عمل مي‌كند، چنانكه دو بند اول با اينكه نويد دهنده‌ي تولد كودكي است و به طبع بايد داراي فضايي شادمانه باشد، نه تنها اين فضا را ايجاد نمي‌كند، بلكه سرشار از اندوهي است كه پشت شعر پنهان است و اين اندوه حضور خود را از همان خط نخستين شعر با عبارت «از گذشته‌ي تاريك» اعلام مي‌كند. چرا كه روح شفاف كودك كه متعلق به آينده‌اي روشن است، از همان آغاز كار به گذشته اي تاريك گره مي‌خورد: «از گذشته‌ي تاريك كودكي زاده شد.» و مسلما ً اشاره‌ي جويس در باره ي استحاله‌ي دو زمان- آينده و گذشته- چه در نوشته‌ها و چه در شعر‌هايش – بي هدف و بي نشانه نيست. شايد او از همان دو خط اول مي‌خواهد فلسفه‌ي خود را در مورد «زمان»، با ايما و اشاره با خواننده در ميان بگذارد و از اين روست كه سعي دارد خواننده را در همان جمله‌ي اول وادار به درنگ و انديشه كند.
جمله اي كه بعد از آن مي‌آيد، تأكيدي است بر جمله‌ي قبلي. زيرا اگرچه تولد يك كودك كه يك هستي تازه است، شادي آور است، اما از طرفي باعث شده كه خلوص اندوه شاعر بر هم بريزد و در احساس او دو گانگي ايجاد كند، زيرا اكنون قلب شاعر نه به تمامي ‌به اندوه تعلق دارد و نه به شادي و در حقيقت احساس شاعر دو شقه شده و اين دوگانگي در روح شعر هم شكافتگي ايجاد كرده و شعر را ميان دو قطب اندوه و شادي سرگردان نموده است و بي گمان خواننده را هم كه همراه شعر از اين قطب به آن قطب مي‌رود، سرگردان مي‌كند و اين يكي از شگرد‌هاي جويس است كه شعر آسان نباشد و احساس شاعر هم در دسترس نباشد و خواننده را زود به مقصد نرساند.

بند دوم حالت نيايش دارد، اما اين نيايش با واژگان «may» و « unclose» حالت قاطعانه‌ي خود را از دست مي‌دهد و هر چند هم كه شاعر مي‌خواهد اين اميدواري را به خواننده القا كند كه: «كه چشمانش به روي عشق و گذشت باز شود»، اما خواننده در پشت اين معني چهره‌ي ديگري را در مي‌يابد كه بدين قاطعيت نيست و آن اين است: «مگر اينكه عشق و گذشت چشمان بسته اش را بگشايد.» و بديهي است كه حالت مردد اين نيايش هر چند هم كه خفيف باشد، بر ذهن خواننده اثر مي‌گذارد و واژه (living = زنده) كه تأكيدي است براي آن كه در گهواره دراز كشيده زنده است و نه يك مُرده ، اين ترديد را محكم تر مي‌كند و اين شك را در او بوجود مي‌آورد كه گويي جويس آن دو تن (يعني پدر و نوه اش) را يگانه ديده است و از اين روست كه مي‌خواهد با واژگاني از اين دست حتا به خودش هم تأكيد كند كه آنكه در گهواره خوابيده زنده است و نوه‌ي اوست.
كلمه‌ي كليدي بند سوم، كلمه ي «glass» است كه در اينجا در حُكم«hourglass» به كار رفته و به معناي «ساعت شني» است. ساعت شني كه در فارسي به آن «ساعت ماسه»‌اي هم مي‌گويند، ابزاري است كه در قديم با آن «وقت» را اندازه مي‌گرفتند و آن عبارت از دو شيشه ي گلابي شكل(=مخروطي) چسبيده به هم بود كه ميان آن دو راه باريكي وجود داشت. دريكي از شيشه‌ها ريگ يا ماسه مي‌ريختند كه در مدت زمان معيني ريگ‌ها ازشيشه ي بالايي به شيشه ي پاييني مي‌ريخت و خالي مي‌شد. آنگاه شيشه را وارونه مي‌كردند و دوباره عمل تكرار مي‌گرديد. اين ساعت در قرون وسطي در يونان و رم قديم بسيار معمول بود و گاهي از آن براي تعيين زمان سخنراني ناطقان استفاده مي‌كردند.
در اين بند جيمز جويس كُل زمان را در قالب بسيار كوچكي آورده و اين قالب همان يك ساعتي است كه شن از مخروط بالايي به مخروط پاييني سرازير مي‌شود. در اين تصوير شني كه در پايين قرار مي‌گيرد نمودار زمان «گذشته» و شني كه در بالاي ساعت است، نمودار زمان «آينده» است. يا به عبارت ديگر شني كه در پايين قرار دارد، نمودار پدر اوست كه در گذشته است و شني كه در مخروط بالايي است، نمودار نوه‌ي اوست كه در آينده است و اين دو اگر چه جدا از هم زندگي مي‌كنند اما زندگي شان به يكديگر متصل است و «زمان»، وجودشان را در هم مستحيل مي‌كند.
بديهي است وقتي كه ساعت وارونه مي‌شود، شن ِ درون آن عوض نمي‌شود، شن همان شن است فقط موقعيت ساعت تغيير مي‌كند و اين بدان معناست كه زمان هميشه همان زمان است، آنچه هم كه در زمان است، همان است كه بوده، فقط تغيير كرده و به صورتي ديگر خود را عرضه مي‌كند. در اينجا يادآوري اين نكته بسيار ضروري است كه جيمز جويس زماني در انديشه‌هاي فلسفي «جوردانو برونو/ Giordano Bruno۱۶۰۰- ۱۵۴۸» (6)فيلسوف و انديشمند ايتاليايي غرق بوده و اين انديشه اول بار توسط «جوردانو برونو» طرح شده. چنانكه او (جوردانو برونو) در جايي مي‌گويد:
«زمان هر چيزي رامي‌گيرد و باز پس مي‌دهد. همه چيز تغيير مي‌كند، اما هيچ چيز از بين نمي‌رود.»

بند پاياني شعر، «آه پدر، رها كن، پسرت را ببخش!» (7) انعكاس بخشي از آخرين كلماتي است كه مسيح بر روي صليب ادا كرده و ارتباط شعر را با كتاب مقدس تأكيد مي‌كند. و نيز به روايتي گفته شده كه جويس در آخرين ماه‌هايي كه پدرش زنده بوده، به او بي اعتنايي بسيار كرده و حتا خواهش پدرش را مبني بر اينكه به ديدارش برود، ناديده گرفته است (8). بنابراين در اين حالت هيجان زدگي، به خاطرشادماني از تولد نوه اش كه در عين حال همزمان و مترادف با غم مرگ پدرش نيز هست، بي‌توجهي‌هاي قبلي و كم گرفتن خواهش‌هاي عاطفي پدرش را به يادش مي‌آورد و بدين صورت از پدر خود طلب بخشش مي‌كند.

اينك كودك!
برگردان شعر
از افق‌هاي رفته ي تاريك
كودكي زاده مي‌شود اين دم
قلبم از شادماني و اندوه
مي‌شود پاره، مي‌دَرَد از هم

در دل گاهواره اش آرام
كودك، آن جان زنده، خوابيده
مگر عشق و محبت و ايثار
بگشايد به روي او ديده

در نفس‌هاي تازه و زنده
شيشه ي عمر او پديد شود
او نبوده ست و آه ... اكنون هست
تا زماني كه ناپديد شود

پدري پير رفته از دنيا
كودكي نو غنوده بر جايش
اي پدر آخرين سخن اين است:
شادي ام را به من ببخش ... ببخش

Ecce Puer

Of the dark past
A child is born;
With joy and grief
My heart is torn.

Calm in his cradle
The living lies.
May love and mercy
Unclose his eyes!

Young life is breathed
On the glass;
The world that was not
Comes to pass.

A child is sleeping:
An old man gone.
O, father forsaken,
Forgive your son!

پانويس‌ها:
۱ - دركتاب موسيقي ايران از آغاز تا امروز درباره‌ي موسيقي مجلسي آمده است كه
«امانوع ديگري از موسيقي بنام مجلسي نيز در آن روزگار مرسوم بوده است. موسيقي مجلسي يا همان بزمي‌از دير باز در تمدن ايران وجود داشته است. آوازهاي فراغت، سرودهاي شادي و سرور، در جلسات بزم به كار مي‌رفت و سازهاي ويژه و شيوه اجراي خاص خود را داشت. گزنوفون و هرودوت هر دو از اين نوع موسيقي نام برده اند و ديگر مورخ يوناني «آتنه»در اين باره نوشته است كه «در جشن مهرگان كه در حضور شاهنشاه هخامنشي برگزار مي‌شد، نوازندگان و خوانندگان با اجراي برنامه‌هايي در مجلس شركت مي‌كردند و خوانندگان و نوازندگان در آن جشن‌ها سهم اساسي داشتند.» (موسيقي ايران از آغاز تا امروز - جلد اول ، غلامرضا جوادي)برگرفته از سايت گفتگوي‌هارمونيك/موسيقي در دوران هخامنشي پنجشنبه/ اول ديماه ۱۳۸۴)
۳ – اين كلمه به معني شعر‌هاي يك پولي يا شعرهاي يكي يك پني يايكي يك شاهي است. بايد توجه داشت كه penyeach از دو كلمه ي peny و each بوجود آمده كه بخاطر شيرينكاري‌هاي جويس بي فاصله به هم چسبيده است. اين مجموعه در نيمه‌هاي سال ۱۹۲۷ توسط Sylvia Beach ، انتشارات Shakespeare and Company به چاپ رسيد.
۴ - رد پاي «مايكل Michael Bodkin » را با وضوح بيشتر مي‌توان در داستان مردگان در مجموعه‌ي «دوبليني‌ها» يافت.
۵ - «EccePuer»كه در لاتين «اِچه پو اِر» تلفظ مي‌شود مي‌تواند به صورت‌هاي: «ببين پسر را!»، «بنگر پسر را!»، يا به زبان فاخرتر «اينك پسر!» معني شود. «اِچه» در لاتين اصلا ًمعناي «بفرما» و تلويحا ًبه معناي «ببين!»، «توجه كن!» يا «نگاه كن!» است. در مورد نامگذاري اين شعر دو نظريه داده شده. عده اي براين باورند كه اين نام از روي انجيل برداشته شده و اشاره به جمله ي معروف «Ecce Homo = ببينيد، انسان است!/ اينك انسان!» دارد و اشاره به آلام مسيح توسط فرمانده رومي ‌و به هنگام كشاندن او به نزد يهوديان دارد. چنانكه در انجيل يوحنا باب نوزدهم آمده: پس پيلاطس عيسي را گرفته تازيانه زد/و لشكريان تاجي از خار بافته بر سرش گذاردند و جامه ي ارغواني بدو پوشاندند/و مي‌گفتندسلام اي پادشاه يهود و تپانچه بدو مي‌زدند/پيلاطس بيرون آمده به ايشان گفت اينك او را نزد شما بيرون آوردم تا بدانيد كه در او هيچ عيبي نيافتم/آنگاه عيسي با تاجي از خار و لباس ارغواني بيرون آمد/ پيلاطس بديشان گفت: اينك پسر انسان!
اما عده اي ديگر اين جمله را به معجزه‌ي الياس پيامبر نسبت مي‌دهند كه كودك مرده اي را زنده گردانيد و آنگاه به مادر طفل گفت:« Ecce Pue =ببين پسر را!».
بنا به روايتي جمله‌ي Ecce puer در كتاب انجيل قديم (=Old Testament The) كتاب دوم پادشاهان (=۲ Kings ) فصل چهارم بخش ۳۵ – ۳۲ ،اشاره به يكي از معجزات الياس (Elisha / Eliseus ) دارد. در اين داستان بر اثر معجزه ي الياس زن نازايي از اهالي سونم يا شونم (sunem/shunem ) باردار مي‌شود وبعداز چندي چون كودك مي‌ميرد، الياس او را از مرگ باز مي‌گرداند.
داستان بطور خلاصه از اين قرار است كه الياس – پيامبر مقرر بر آب‌ها – هرگاه كه از دهكده ي سونم مي‌گذشته، زني به رسم مهمان نوازي و مهرباني به او طعام مي‌داده، بطوريكه هرگاه الياس را اتفاق مي‌افتاده كه در سونم اقامت كند، به خانه ي اين زن وارد مي‌شده است. چون چندي مي‌گذرد زن، همسرش را بر آن مي‌دارد كه اتاقكي براي الياس در گوشه اي از خانه بنا كند. الياس براي سپاسگزاري از زن، از او خواهش مي‌كند كه حاجتي بخواهد تا آرزويش را بر آورد. زن كه نازا بوده، طلب فرزند مي‌كند. پس زن به نيايش الياس بارور مي‌گردد و فرزند پسري مي‌آورد كه بعد از چند سالي مي‌ميرد. زن گريه كنان در جستجوي الياس بر مي‌آيد و او را به بالين فرزند مرده مي‌خواند. در آن دم كه الياس بر بالين كودك مرده مي‌رسد روي به مادر كرده و مي‌گويد: بنگر نوباوه را! . Ecce puer
آنگاه دهان بر دهان، چشم بر چشم و دست بر دست او مي‌گذارد و با نفس گرم خود در او مي‌دمد پس كودك مرده از جاي بر مي‌خيزد. لازم به ذكر است كه آخرين كار روسو مداردو ( Medardo Rosso ) مجسمه ساز و نقاش ايتاليايي، مجسمه اي است به نام Ecce puer (Behold the child = بنگر نوباوه را ) كه بر اساس همين داستان ساخته شده. (با استفاده از ترجمه ي جميله وام بخش/سايت اينترنتي واژه)
۶ - مجموعه ي شعرهاي جيمز جويس«The Works of James Joyce»/با مقدمه ي Patrick Gillespie/ انتشارات /Wordsworth سال ۱۹۹۵
7- جوردانو برونو در ۱۵۴۸ در شهر «نولا Nola» در نزديكي ناپل ايتاليا زاده شد. وي كه يكي از نمايندگان بزرگ نوانديشي است، از همان جواني انديشه اي بي باك داشت و از اين رو همواره هدف انتقاد و سرزنش و دشمني كشيشان قرار مي‌گرفت چنانكه به هر جاكه مي‌رفت ،پس از چندي به الحاد متهم مي‌شد از اين رو اين«فيلسوف سرگردان» - نامي‌كه بر او نهاده بودند- تقريباً همه ي زندگاني خود را به دربه دري گذرانيد.سر انجام كليسا كه نمي‌توانست نوانديشي‌هاي او را دوام بياورد، وي را به مرگ محكوم كرد و بدينسان روز ۱۹ فوريه ۱۶۰۰ او را كه هرگزاز عقايدش توبه نكرد، زنده زنده در آتش سوزاندند . به گونه اي مي‌توان برونو را نخستين كسي دانست كه به قانون نسبيت اشاره كرده است. (با استفاده از مقاله ي سارا كرمي/دانشگاه آزاد اسلامي/واحد پيشوا)



منبع: nasour.net/ پيرايه يغمايي


جيمز جويس شاعر و آخرين شعرش
جيمز جويس شاعر و آخرين شعرش

× ادامه مطلب ×

+ | نوشته شده در: ۲۳ بهمن ۱۳۹۱ توسط: dj mahdi موضوع: نظرات (0)

جهان ملك خاتون، شاعري از قبيله‌ي جسارت

جهان ملك خاتون، شاعري از قبيله‌ي جسارت

يكي از شاعران نام آوري كه در اين مجالس شاعرانه حضور مي‌يافته، عبيد زاكاني شاعر طنز پرداز همدوره‌ي جهان ملك است، كه دو بار به حقارت اين زن، زبان هرزه مي‌گشايد و به كژ راهي...

اكنون شايد در حدود ۶۰۰ سال از زمان جهان ملك خاتون – شاعره‌ي قرن هشتم- مي‌گذرد، به زنان شاعر پيش از او كه كم و بيش اشعاري از آنها باقي مانده؛ از قبيل رابعه قزداري و مهستي گنجوي كاري نداريم، چرا كه اگر در مقام مقايسه برآييم، شعرهاي رابعه بسيار شورمندتر از شعر‌هاي اوست، و نيروي خيال هم در شعر مهستي قابل قياس باجهان ملك خاتون نيست.
آنچه اين نوشتار را به پيش مي‌راند، فقط جسارت او در قرن هشتم است كه در آن زمان‌هاي دور و دير وي بر آن واداشته كه شعر‌هايش را ثبت و ضبط كند و از آنها ديواني فراهم آورد و صد البته كه او اين سد را با دشواري بسيار شكسته است. و ديگر اين تأسف كه چرا بعد از اينكه او اين دشوار را از پيش پا برداشته، شاعره‌هاي بعدي، از او پيروي نكرده اند، راه او را ادامه نداده اند و باز هم همچنان در پرده و حجاب شعر سروده اند و تا دوران فعلي هيچيك از آنان اقدام به جمع آوري اشعار خود نكرده و ديواني از خود براي آيندگان به ميراث نگذاشته اند.

بيشتر زبان شناسان بر اين باورند كه زبان فارسي يكي از زبان‌هاي شگفت انگيز و آهنگين جهان است و پر واضح است كه چنين زباني مي‌تواند شاعران بسياري را در دامان خود بپروراند و با اينكه در ميان اين شاعران، تعداد شاعران زن هم كم نبوده، اما معلوم نيست كه چرا از آنان رد پايي روشن و در خور اعتنا باقي نمانده و چرا كتاب‌هاي تاريخ ادبيات و تذكره‌هاي شاعران را انبوهي از مردان شاعر پر كرده‌اند؟
با نگاهي دوباره به تاريخ شعر فارسي از آغاز در مي‌يابيم كه تعداد زنان شاعر _ آنان كه كم و بيش به آوازه اي رسيده اند، بسيار اندك و به قولي انگشت شمار است. در اين ميان فقط مي‌توان به رابعه و مهستي نخستين شاعره‌ها اشاره داشت و بعد با فاصله‌ي بسيار از عالمتاج فراهاني (ژاله قائم مقامي ۱۲۳۳ شمسي) نام برد، سپس به پروين (۱۲۸۵) زسيدو بعد هم از قرةالعين (۱۲۹۲)ياد كرد و حساب بعد از آنهم كه به دوره‌ي جديد شعر فارسي مي‌رسيم، ديگر جداست.

ترديدي نيست كه در اين ميان، زنان شاعر ديگري هم بوده اند اما يا از آنها چيزي باقي نمانده ،يا بجز دو سه خطي از يك غزل ناقص يا دوسه تك بيتي چيزي باقي نمانده كه اگر هم نمي‌ماند سنگين تر بود و راستش را بخواهيد از رابعه و مهستي هم بجز يكي دو غزل و يا تعدادي رباعي چيزي در دست نيست. از شعر‌هاي شور انگيز طاهره هم، با اينكه با زمان امروز چندان فاصله اي ندارد بجز مجموعه اي مخدوش چيزي ضبط نشده، چرا كه در مورد اشعاري كه به قرةالعين منسوب است، نظرهاي مختلفي داده شده و بعضي از تذكره نويسان شعرهاي او را به شاعراني از قبيل«صحبت لاري»، «ام‌هاني»، «عشرت شيرازي» و ديگران نسبت داده اند و اصلا ً چرا راه دور برويم از شمس كسمايي هم كه از پيشگامان شعر نو به حساب مي‌آيد و مرگش در سال ۱۳۴۰ خورشيدي اتفاق افتاده، بجز چند قطعه ي پراكنده در اينجا و آنجا چيزي باقي نمانده و به روايتي ديوانش گم شده است.
باز جاي شكرش باقي است كه از پروين اعتصامي‌ مجموعه‌ي كاملي براي ما به ميراث رسيده، هر چند كه به نقل قول از دكتر محمد جواد شريعت: «پدر پروين تا قبل از ازدواج با طبع ديوان شاعره‌ي عزيز ما موافقت نمي‌فرمود، زيرا اختمال مي‌داد كه در اين مورد سو ءتعبير شود و طبع ديوان را تبليغي براي به دست آوردن شوهر كنند.»(۱)
و جاي شكر بيشتر هم اينكه پژمان بختياري فرزند خلف ژاله اقدام به جمع آوري اشعار مادر نموده و آنها را از آسيب‌هاي زمان حفظ كرده است. البته جا دارد كه در اينجا درودي جانانه به روان حبيب يغمايي، مدير ماهنامه يغما فرستاد، زيرا هم او بود كه پژمان را به اين كاربرانگيخت. درباره‌ي تاريخچه‌ي آن روايت است كه پژمان بختياري كه يكي از همكاران و همراهان ماهنامه‌ي يغما بوده، روزي در دفتر مجله‌ي يغما شعري از مادر مي‌خواند، حبيب يغمايي با پافشاري از او مي‌خواهد كه چندي از اشعار مادر را كه تا آن زمان جايي به چاپ نرسيده بوده، در اختيار ماهنامه‌ي يغما بگذارد. پژمان مي‌پذيرد و به اين ترتيب قصيده‌ي «شوهر» در يغما/ آذرماه ۱۳۴۳، و قطعه‌ي «پس از مرگ شوهر» در يغما/بهمن ماه ۱۳۴۳ و شعر «تصوير هستي» دريغما/ اسفند ۱۳۴۳ چاپ مي‌شوند و خوانندگان را بسيار شگفت زده كرده و وادار به نوشتن نامه‌هاي ستايش آميز مي‌كند، چنانكه حبيب يغمايي در اين مورد مي‌نويسد:
«اشعار ژاله سخت مورد پسند و ستايش دانشمندان واقع شده و حق هم همين است. تصور مي‌رود كه پژمان بعضي از كلمات قصيده‌ي «شوهر» را تغيير داده از جمله به نظر مي‌رسد كه مصراع اول اين قصيده بوده است هم بستر من طرفه شوهري است نه همصحبت من و امكان دارد چند بيتي را هم حذف كرده باشد كه اگر اين حدس صائب باشد، خوب نكرده است.»
اما از جمله خوانندگاني كه به ستايش برمي‌خيزند دكتر باستاني پاريزي و نيز شخصي به نام محمد جواد شريعت است كه قطعه شعري بدين مضمون مي‌سرايد:
دوش خواندم ز نامه ي يغما
چامه اي نغز و شعر چون شكري
لفظ و معني ز غايت خوبي
هر يكي بود بهتر از دگري
لفظ در حد اعتدال و كمال
معني اش سوي ذوق و عشق دري
چامه اي سخت استوار چنانك
خوبي اش را نبود حد و مري
وين عجب بين كه چامه اي چونان،
بود از بانوي لچك به سري
شعري از بانويي، ولي خواهم
از يكي مرد همچو آن اثري
بود از «ژاله» مادر «پژمان»
كه او شاعري است با هنري
كاش «يغما» هميشه اينسان بود
گرچه اينگونه هست بيشتري
شاد بادا هميشه «يغمايي»
كه كند ياد صاحب ِ نظري
خوان يغماي او بود جاويد
كه ورا هست نيك ما حضري
رحمت حق به مادر پژمان
كه بدين خوان نهاد نقل تري
پس از آن پژمان با توجه به استقبال خوانندگان و نيز اصرار حبيب يغمايي اقدام به چاپ ديوان شعر مادر مي‌كند.

و اما علت اينكه چرا از ديگر زنان شاعر مجموعه اي در دست نيست و چرا احساس شاعرانه ي زنانه در غبار زمان به فراموشي كشيده شده، اين است كه در آن زمان‌ها كه مردان به سادگي مي‌توانستند در ميدان شعر و شاعري بتازند و از تمامي‌احساسات رزمي ‌و بزمي ‌خود به آشكار سخن بگويند، بازگويي احساسات شاعرانه براي زنان غير مجاز و ناپسند شناخته مي‌شده و سركوب مي‌گرديده و اگر زني شعري مي‌سروده به فساد ذهني محكوم مي‌شده است. بنابراين زنان شاعر پيشه اي كه از اين موهبت الهي برخوردار بودند، بجاي آنكه بر خود ببالند، احساس گناه مي‌كردند و چون به حال دروني خود راه مي‌يافتند و شعري مي‌سرودند، يا آن را پنهان و معدوم مي‌كردند و يا اينكه آن را پشت تخلص‌هاي محقرانه اي از قبيل ضعيفه، كنيزه، عاجزه، افسرده، ملولي ، حجابي، عفتي، كمينه، بي‌نشان و خلاصه از اين دست تخلص‌ها، مدفون مي‌ساختند كه سراينده به درستي شناخته نشود.
اين است كه سراسر تذكره‌هاي زنان، از قبيل «از رابعه تا پروين» پر است از اينگونه نام‌هاي عاريتي محقرانه و يكي، دو بيتي كه به هر كدام از اين نام‌هاي نامشخص منسوب است كه درنگ به روي اين مسأله مي‌تواند كاملا ً موقعيت زن شاعر و بطور كلي موقعيت زن را در آن دوران آشكار سازد. از اين گذشته بسياري از اين بيت‌هاي پراكنده هم فاقد زنانگي شاعرانه است، زيرا بعضي از اين شاعران براي پنهان كردن حال و هواي زنانه، دست به سرودن شعر‌هاي مردانه زده، بدينگونه كه خود را مرد پنداشته و معشوق خود را زن.
مثلا ًشاعره اي با تخلص «همدمي» خود را در مقام مجنون و معشوق را ليلي مي‌انگارد و مي‌گويد:
مجنون صفت از عشق بتان زار و نزارم/ ديوانه‌ي ليلي صفتانم چه توان كرد؟
يا شاعره اي به نام «حيات يزدي» در قرن دهم چون مجنون و فرهاد به دنبال عشق ليلي و شيرين است:
صحبت شيرين لبي، ليلي عذاري كرده ام پيدا/ در اين ايام خوشحالم كه ياري كرده ام پيدا
به ياد لعل شيرين مي‌كنم چون كوه كن جايي/ چو فرهاد از براي خويش كاري كرده ام پيدا

و شاعره اي ديگر به نام «سلطان» معشوق خود را به صورت حوري بهشتي متجلي مي‌كند:
با خيال تو و كوي تو نخواهيم بهشت/ حور چون تو و چون كوي تو كي هست بهشت؟
بعضي از زنان هم كه شور شاعرانه داشتند، اما جسارت زنانه نداشتند، شعر را به شعار بدل كردند و به شعر‌هاي ميهني و اخلاقي روي آوردند و نداي آزادي و درس اخلاقيات سر دادند:
ايرانيان كه فر كيان آرزو كنند/ بايد نخست كاوه ي خود جستجو كنند
مردي بزرگ بايد و عزمي ‌بزرگ تر/ تا حل مشكلات به نيروي او كنند (نيم تاج سلماسي)
اي دل غمين برخيز،كن ثناي آزادي/تا كنم همي‌ جولان در فضاي آزادي (مهر تاج رخشان)

اما ناگهان در اين ميانه، در قرن هشتم زني ظهور مي‌كند به نام جهان ملك خاتون كه سرشار است از رواني شاعرانه. او بي اعتنا به همه‌ي آنچه كه در دوره‌ي خود با آن روبروست، سراسر عمرش را شعر مي‌سرايد و شعر مي‌سرايد و شعر مي‌سرايد ... و از آنجا كه مي‌داند بعد از او ممكن است اين سروده‌ها انكار شود و يا از ميان برود و يا چون از آن زني است به دور ريخته شود، در سال‌هاي پاياني زندگي‌اش بر آن مي‌شود كه آنها را با دست خود گردآوري كند. از اين رو اشعار خود را كه مجموعه اي از قصيده و قطعه و ترجيع بند و غزل و رباعي است، ظاهرا ً با هراس و پوزش و عذرخواهي از اين جسارتي كه مرتكب مي‌شود، اما در باطن با عزمي ‌استوار و پابرجا، با استناد به شاعري فاطمه زهرا «ان النساء راحين خلقن لكم/ و كلكم تشتهي شم الرياحي» و نيز با آوردن يك رباعي از عايشه مقربه كه شايد منظور همان رابعه سمرقندي باشد و نيز تأكيد بر شاعري قتلغ تركان و دخترش پادشاه خاتون، به قول خودش ملزم به اين جسارت (جسارت جمع آوري اشعارش) مي‌گردد، و آثارش را در دفتري گرد مي‌آورد كه:
كه گر اهل دلي روزي بخواند
به آتش، آتش دردي نشاند
وجودي عاقل از وي پند گيرد
دل داناش آساني پذيرد

بخشي از پوزش خواهي او را از دست يازيدن به اين كار با هم مرور مي‌كنيم:
«نزد ارباب علم و خداوندان عقل و ادب واضح و لايح باشد كه اگر شعر فضيلتي خاص و منقبتي برخواص نبودي، صحابه‌ي كبار و علماي نامدار در طلب آن مساعي مشكور و اجتهاد موفور به تقديم نرساندندي، اما چون تا غايت به واسطه‌ي قلت مخدرات و خواتين عجم مكرر در اين مشهود شد، اين ضعيف نيز برحسب تقليد شهرت اين قسم را نوع را نقصي تصور مي‌كرد و عظيم از آن مجتنب و محترز بودمي، اما به تواتر و توالي معلوم و مفهوم گشت كه كه كبري خواتين و مخدرات نسوان هم در عرب و هم در عجم به اين فن موسوم شده اند، چه اگر منهي بودي جگر گوشه‌ي حضرت رسالت، خاتون قيامت، فاطمه زهرا رضي الله عنها تلفظ نفرمودي به اشعار ...»
جهان ملك خاتون فرزند جلال الدين مسعود شاه اينجو، از سلاله‌ي خواجه رشيدالدين فضل الله و غياث الدين محمد وزير و به قولي نسب او از سوي مادر به خواجه عبدالله انصاري عارف و شاعر معروف مي‌رسد. به روايتي مادر وي سلطان بخت نام داشته و به روايت ديگر سلطان بخت نام زن پدر او بوده كه جهان ملك با او احساس همدلي و نزديكي بسيار مي‌كرده، اما اساسا ً اين موضوع از آن جهت داراي اهميت است كه جهان ملك بخاطر احساس همدلي با «سلطان بخت» نامي، اين اسم را به روي فرزندش گذاشته كه اين فرزند در نوجواني از دست مي‌رود. ضربه‌ي اين مرگ آنچنان سنگين مي‌نمايد كه شاعر تا سال‌هاي سال سوگوار و غمگين بر جاي مي‌ماند و مرثيه‌هاي سوزناك مي‌سرايد:
دردا و حسرتا كه مرا كام ِ جان برفت
وان جان نازنين جوان، از جهان برفت
بلبل بگو كه باز نخواند ميان باغ
كان روي همچو گل ز در ِ بوستان برفت
اي دل بگو به منزل جانان تو كي رسي؟
كارام جان من ز پي كاروان برفت
«سلطان بخت» ِ من به سر تخت وصل بود
آخر چرا به بخت من او ناگهان برفت؟

در مرثيه ي مؤثر و جانگداز ديگري، مادرانه از ژرفاي جان مي‌گريد و مي‌گويد:
گلبن روضه ي دل، سرو گلستان روان
غنچه ي باغ طرب، ميوه ي شايسته ي جان
طفل محروم ِ شكسته دل بيچاره ي من
كام ناديده به ناكام برون شد ز جهان
گر كنم گريه مكن عيب كه بي يوسف مصر
چشم يعقوب بود روز و شب از غم گريان
اين چه زخمي‌است كه جز گريه ندارد مرهم؟
اين چه دردي است كه جز ناله ندارد درمان؟

آنچه از تذكره‌ها بر مي‌آيد جهان خاتون بانويي بوده است حساس، خوش گفتار، نژاده و داراي جوهره‌ي شاعرانه و افزون بر اين زيبايي معنوي از زيبايي ظاهر هم به نحوي چشمگير بهره مند بوده و دل آرام و خوش چهره مي‌نموده است. چنانكه خود در پيرانه سري غزلي مي‌سرايد و در آن با حسرت از زيبايي و جواني از دست رفته ياد مي‌آورد:
رخي داشتم چون گل اندر چمن
قدي داشتم راست چون سرو ناز
دو ابرو كه بودي چو محراب دل
كه جان‌ها ببستند در وي نماز
دو چشمم به نوعي كه نرگس به باغ
يقينش به ديدار بودي نياز
دو گيسو كه بودي بسان كمند
به دستان دو راهم بُدي جمله ساز
صبا گر گذشتي به راهم دمي
به گوشم سخن نرم گفتي به راز
دو لب همچو شكر، دو رخ همچو گل
به درد دل عاشقان چاره ساز

اينگونه كه به نظر مي‌رسد، جهان ملك در زندگاني خويش دو بار همسر گرفته. بار نخست به همراه همسر خود راهي كرمان و مقيم آنجا شده است كه خود در قطعه اي به روشني اعتراف مي‌كند مدتي را كه در كرمان بوده، به تكرار روز و شب گذرانده. وي پس از از دست دادن فرزند دلبندش سلطان بخت و نيز درگذشت همسرش (كه هويت اين همسر نخستين مشخص نيست)، دوباره به شيراز بر مي‌گردد و چون در شيراز هم پدر و مادر خود را از دست داده و ديگر خويشاوندي نزديك جز عمويش «شيخ ابو اسحاق اينجو» برايش نمانده، به او پناهنده شده و به دربار او مي‌رود. و اين شيخ ابو اسحاق اينجو، همان است كه حافظ بارها در شعرش از او به نيكي ياد كرده و او را ستوده است، چرا كه او سلطاني بسيار ادب دوست و شعر پرور و شاعر نواز و دربار او همواره محل آمد و رفت و نشست و برخاست شاعران بزرگي چون حافظ بوده است.
پر واضح است جهان خاتون هم كه به شعر عشق مي‌ورزيده، به اين نشست‌هاي شاعرانه جذب شده و در اين شب‌هاي شعر- البته از پشت پرده- شركت مي‌كرده و هماورد حافظ گرديده، بطوريكه در ديوان وي بسياري از غزل‌هاست كه به تأثير حافظ سروده شده و بسياري از غزل‌ها هم هست كه در پاسخ حافظ سروده شده و پيداست كه ميان جهان ملك خاتون و حافظ داد و ستد‌هايي شاعرانه بوده است. از اين رو بعضي از انديشمندان از جمله روانشاد سعيد نفيسي، جهان خاتون را همان شاخ نبات حافظ دانسته اند. همان زني كه حافظ به او عشق مي‌ورزيده و در شعرش عاشقانه از او نام برده و ما هم هنگام تفأل از ديوان حافظ او را به شاخ نباتش سوگند مي‌دهيم و مي‌گوييم:
حافظ! قسم به شاخ نباتت به من بگو/ او كي به سيل اشك ره خواب مي‌زند؟
در اين نشست‌هاي شاعرانه، بجز شاعران ،اميران و وزيران نيز حضور داشتند كه يكي از آنان خواجه امين الدين جهرمي، وزير ابواسحاق بود كه شاه او را بسيار گرامي ‌مي‌داشت.
خواجه امين الدين پس از چندي شيفته‌ي احساسات پر شور و روان پر مايه و سخنوري پر مايه‌ي جهان خاتون مي‌شود او را به همسري از عمويش خواستگاري مي‌كند، اما جهان خاتون به اين همسري تن در نمي‌دهد. امين الدين در درخواست خود پافشاري مي‌نمايد و سرانجام با پا در مياني شاه ابواسحاق، و بعد از درنگ و ناز بسيار، جهان ملك خاتون اين وصلت را مي‌پذيرد و بخشي از زندگاني خويش را در كنار وي سپري مي‌نمايد.
يكي از شاعران نام آوري كه در اين مجالس شاعرانه حضور مي‌يافته، عبيد زاكاني شاعر طنز پرداز همدوره‌ي جهان ملك است، كه دو بار به حقارت اين زن، زبان هرزه مي‌گشايد و به كژ راهي، طنز را با ياوه گويي اشتباه مي‌گيرد. يك بار هنگامي‌ كه از شعر او سخن به ميان مي‌آيد و عبيد شعرهاي او را كه سرشار از عشق و زنانگي است، به بيراهه قضاوت مي‌كند. اين موضوع در تاريخ ادبيات دكتر صفا جلد سوم بدينگونه عنوان شده است: «مطايبه ي ديگري از عبيد درباره‌ي جهان خاتون و زنانه بودن اشعارش در تذكرة الشعراء دولتشاه آمده است كه از نقل عين آن معذورم و مفهوم آن چنين است كه اگر روزي غزل‌هاي جهان را به هند برند روح خسرو با حسن دهلوي خواهد گفت كه اين سخن از شرم زن برآمده است! اين اظهار نظر عبيد كه البته با لحن طيبت ادا شده درست است، زيرا بيشتر غزل‌هاي جهان در ذكر احساسات عاشقانه‌ي زنانه‌ي اوست و حتا در چند غزل ، شاعر از مردي بي وفا گله كرده است.» (تاريخ ادبيات دكتر صفا/ جلد سوم/ بخش ۲/ص۱۰۴۸)
ديگر بار هنگام همسري اش با خواجه امين الدين جهرمي ‌كه عبيد رباعي بسيار زشتي با كاربرد جناس در كلمه‌ي «جهان» مي‌سرايد كه عرق شرم بر پيشاني مي‌آورد كه صد البته با اين هجوگويي زننده بيشتر به حيثيت شاعرانه ي خويش آسيب رساند و نه به مقام جهان ملك خاتون كه اين زن همواره در جايگاه بالا بلند خويش ايستاده است.(۲)
در مورد بخش پاياني زندگي جهان خاتون تاريخ ادبيات‌ها چيزي به دست نمي‌دهند، اما آنچه مسلم است، اين است كه با بر افتادن اعتبار آل اينجو – چنانكه رسم روزگار است، جهان خاتون هم به رنج و بدبختي و تنگدستي و بي‌كسي گرفتار مي‌آيد و فرومايگان بويژه زنان حسود از هيچگونه ظلم و ستمي‌ب ه وي پرهيز نمي‌كنند، چنانكه خود در شعري، به زني دون صفت كه به او ستم بسيار روا داشته، نفرين مي‌فرستد و او را بجاي «خاتون»، « خاكِ تون» مي‌خواند (خاك تون به معناي خاك در آتشدان گرمابه‌ها و محل‌هايي از اين دست)
بي نسق شد جهان ز مردم دون
خاك در چشم مردم دون باد!
خاك ِ تون است او، نه خاتون است
خاك ِ تون در دو چشم خاتون باد!
وانكه از غصه جان من خون كرد،
دلش از جور چرخ پر خون باد!
اخترش تيره باد و طالع نحس
عشرتش تلخ و بخت وارون باد!

در شعر ديگري كه در زمان تنهايي و تنگدستي خود سروده، مي‌گويد با اينكه قناعت گزيده ام و در كنار مدرسه‌ي ويرانه اي گوشه نشين شده ام، باز نمي‌دانم چرا اين مردم دست از سرم بر نمي‌دارند و به آزارم مي‌پردازند:
به كنج مدرسه اي كز دلم خراب تر است،
نشسته ام من مسكين و بي كس و درويش
هنوز از سخن خلق رستگار ني ام،
به بحر فكر فرو رفته ام ز طالع خويش
دلم هميشه از آن روي پر ز خوناب است،
كه مي‌رسد نمك جور بر جراحت ريش
مرا نه رغبت جاه و نه حرص مال و منال
گرفته ام به ارادت قناعتي در پيش
ندانم از من ِخسته جگر چه مي‌خواهند
چو نيست با كم و بيشم ، حكايت از كم و بيش

در مورد شعر جهان ملك خاتون بايد گفت كه شعر اين شاعر بخاطر داد و ستدها و همنشيني‌هاي شاعرانه اي كه با حافظ داشته، از نظر ساختمان بيروني (از قبيل وزن، رديف، قافيه) و نه از نظر درونمايه‌ي فلسفي، بسيار زير تأثير غزل‌هاي حافظ است. براي نمونه مي‌توان به موارد زير اشاره داشت:
حافظ: يوسف گم گشته باز آيد به كنعان غم مخور/ كلبه ي احزان شود روزي گلستان غم مخور
جهان ملك: اي دل ار سر گشته اي از جور دوران غم مخور/ باشد احوال جهان افتان و خيزان غم مخور
حافظ : ما ز ياران چشم ياري داشتيم/ خود غلط بود آنچه ما پنداشتيم
جهان ملك: ما تو را دلدار خود پنداشتيم/وز تو چشم مردمي‌ها داشتيم
حافظ: تا ز ميخانه و مي‌نام و نشان خواهد بود/ سر ما خاك ره پير مغان خواهد بود
جهان ملك: تا مدار فلك و دور زمان خواهد بود/ دل من طالب وصل تو به جان خواهد بود
حافظ: كسي كه حسن خط دوست در نظر دارد/ محقق است كه او حاصل بصر دارد
جهان ملك: كسي كه شمع جمال تو در نظر دارد/ ز آتش دل پروانه كي خبر دارد
حافظ: اي صبا نكهتي از كوي فلاني به من آر/ زار و بيمار غمم راحت جاني به من آر
جهان ملك: اي صبا بويي از آن زلف پريشان به من آر/مژده اي زان گل سيراب به سوي چمن آر
و از اين دست نمونه‌ها كه بسيار است.

از جهت درونمايه، مهم ترين ويژگي شعر جهان ملك خاتون زنانه بودن آن است. شعر جهان ملك بي‌هيچ پرده پوشي آنچه را كه احساس حكم مي‌كند، به رشته ي كلام در مي‌آورد و چون اين احساس از روي رواني زنانه و شيدا عبور دارد، سرشار از شور و شيدايي است و گو اينكه در آن زمان‌ها، باز گو كردن احساسات زنانه براي زنان، بسيار دور از ذهن و به بهاي ننگين شدن شاعر تمام مي‌شده، اما جهان خاتون توجهي به آن نداشته و بيان حال دروني خود را مقدم بر سخن درشت ديگران مي‌دانسته است، چنانكه در غزلي مي‌گويد:
گر مدعي به منعم هر لحظه بر سر آيد،
در وسع من نباشد، از يار دل بريدن
در غزلي ديگر سيري ناپذيري خود را از عشق و عيش در نهايت سادگي اعلام مي‌دارد:
بيا كه بي رخ خوبت نظر به كس نكنم
بغير كوي تو جاي دگر هوس نكنم
دلا مرا به جهان تا كه جان بود در تن
ز عشق سير نگردم، زعيش بس نكنم

يا در غزلي ديگر با بي پروايي بسيار فقط پيراهن را حجاب ميان خود و دلدار مي‌بيند و رازگونه معشوق را به برهنگي بدن‌ها دعوت مي‌كند:
در ميان من و تو پيرهني مانده حجاب/با كنار آي .... كه آن هم ز ميان برخيزد
(فروغ فرخزاد هم با زباني مدرن تر اين مضمون را در مثنوي عاشقانه‌ي خود بيان كرده است: اي تشنج‌هاي لذت در تنم/ اي خطوط پيكرت پيراهنم)
كلام جهان ملك در بيان احساسات آنقدر بي دغدغه است كه گزارش ساده ترين چيزهايي كه بر او مي‌رود، در شعرش وارد مي‌شود، مثلا ً بيخوابي شب‌هاي دراز زمستاني، يا زشتي معشوق:
شب‌هاي دراز تا سحر بيدارم
نزديك سحر، روي به بالين آرم
مي‌پندارم كه ديده بي ديدن دوست
در خواب رود .... خيال مي‌پندارم
آن دوست كه آرام دل ما باشد
گويند كه زشت است، بهل تا باشد
شايد كه به چشم كس نه زيبا باشد،
تا باري از آن ِ من ِ تنها باشد

بطور كلي شعرجهان ملك خاتون ساده و بدور از تصنع است و خواننده فقط گاهگاهي با بعضي از اصطلاحات در آن بر مي‌خورد و اين نه از آن جهت است كه شاعر در مورد آنها درنگ كرده باشد بلكه همان اصطلاحاتي است كه در آن روزگار معمول بوده است، از جمله رويش سرو در كنار جويبار يا بطور كلي آب (كه اصلا ً از خصوصيات درخت سرو است كه در كنار آب مي‌رويد).
جهان ملك از اين ويژگي استفاده كرده و در بيت زير، قامت سرو معشوق را در كنار جويبار اشك خود نشانده است:
دايم خيال قد تو در ديده ي من است
زيرا كه جاي سرو بود در كنار ما
البته اين زمينه را حافظ و عبيد و نيز شاعران پيش از آنها هم در شعر به كار برده اند. به عنوان نمونه مي‌توان به دو بيت از حافظ اشاره داشت:
قد تو تا بشد از جويبار ديده ي من/ به جاي سرو جز آب روان نمي‌بينم
چشم من كرد به هر گوشه روان سيل سرشك/ تا سهي سرو تو را تازه به آبي دارد

ايهام در شعر، كه در بعضي از شعر‌هاي جهان ملك به چشم مي‌خورد. (ايهام صنعتي است كه يك كلمه را با دو معنا يا بيشتر در شعر به كار برند) به عنوان نمونه كلمه‌ي «باري» كه در رباعي زير از جهان ملك به سه معني به كار رفته:
تا بر درت اي دوست مرا باري نيست،
مشكل تر از اين بر دل من باري نيست
گر نيست تو را شوق ، مرا ، باري هست
ور هست تو را صبر ، مرا ، باري نيست ...
بيت زير و ايهام در كلمه‌ي پيچاندن:
در مصراع اول به معني پذيرش، اجازه ي ورود؛ در مصراع دوم به معني باري كه حمل مي‌شود و در مصراع سوم و چهارم به معني حتما ًو بي‌گمان
يا پيچاندن در بيت زير با دو معني: پيچاندن نامه (= تومار كردن، لوله كردن و در اصل خماندن نامه) ۲ – پيچاندن(= سرگشته داشتن. چنانكه مسعود سعد مي‌گويد: كارم همه بخت بد بپيچاند/ در كام زبان همي‌چه پيچانم)
بر مثال نامه بر خود چند پيچاني مرا
چون قلم تا كي به فرق سر بگرداني مرا
كاربرد صفاتي كه كمتر به كار گرفته شده اند، مثل صفت «بي نظير» در مورد معشوق:
خوبان روزگار بديدم به چشم سر
آن بي نظير در دو جهانش نظير نيست
كاربرد واژگان برخلاف قانون معتاد(= خلاف آمد عادت)

خلاف آمد عادت يا آشنايي زدايي شگردي شگفت انگيز در شعر و بطور كلي هنر است، در ميان شعراي زبان فارسي حافظ به صورت توانمندي خلاف آمد عادت را در شعرهاي خود به كار مي‌گيرد:
روزي كه چرخ از گِل ما كوزه‌ها كند،/زنهار كاسه ي سر ما پر شراب كن
اينجا در حالي كه انتظار فعل «مكن» مي‌رود، چون زنهار هميشه بايد با فعل نفي يا نهي بيايد، خواننده بافعل «كن» روبرو مي‌شود و احساس غرابت و شگفتي مي‌كند. در مورد جهان ملك خاتون هم مي‌توان به بيت زير اشاره داشت
كدام درد بگويم كه از جفا چه نكرد
به حال زار دلم جور بي شمار جهان
عادت بر اين است كه هميشه كلمه ي جفا با فعل مثبت بيايد (جفا كردن) اما در بيت مورد نظر با فعل منفي آمده و نتيجه ي مثبت از آن گرفته شده.
كاربرد شخصيت‌هاي اسطوره اي در شعر:
خوش باش و شادي و غم دنيا عدم شمر
رستم ز پي چه وا زد و كاووس كي چه برد؟
كاربرد نمادهايي از قبيل چهار عنصر (آتش،خاك،باد،آب) در يك بيت، بر اساس چگونگي حالات عاشقانه:
بر مثال نامه بر خود چند پيچاني مرا
چون قلم تا كي به فرق سر بگرداني مرا
ز آتش دل همچو خاكي چند بر بادم دهي
وز دو ديده در ميان آب بنشاني مرا

از ديوان جهان ملك خاتون دو نسخه در كتابخانه ي ملي پاريس محفوظ است و چه بهتر كه آنجاست، چرا كه ميراث ملي ما را ديگران بهتر از خود ما حفظ مي‌كنند. از اين دو، نسخه ي suppl.۷۳۶ كه از مجموع نسخ خطي فارسي كتابخانه‌ي مذكور است، تحت نظر خود شاعر كتابت شده است و آن ديگر به نشانيsuppl.۱۱۰۲ از مجموع نسخ خطي فارسي اين كتابخانه، از روي نسخه‌ي نخستين نوشته شده است.
دويست و بيست(=۲۲۰) غزل از اين ديوان به همت ‌هانري ماسه شرق شناس پر آوازه به فرانسه برگردان شده و فرانسويان بعد از خواندن اين اشعار احساس شاعرانه‌ي جهان ملك خاتون را به شاعره‌ي خودشان مارسلين دبوردو – والمور Valmore Marceline Desbordes ۱۷۸۶ - ۱۸۵۹ نزديك يافته و جهان ملك خاتون را مارسلين ايراني ناميده اند. (۳)
و اينك با نام جاودانگي نوشتار را با يكي از غزل‌هاي زيباي اين شاعر به پايان مي‌بريم:

پيش روي تو دلم از سر جان برخيزد
جان چه باشد؟ ز سر هر دو جهان برخيزد
گر گذاري قدمي ‌بر سر خاك عاشق،
از دل خاك سيه رقص كنان بر خيزد
چند در خواب رود بخت من شوريده
وقت آن است كه از خواب گران برخيزد
فتنه برخيزد و آن گلبن نو بنشيند
سرو بنشيند و آن سرو روان بر خيزد
در ميان من و تو پيرهني مانده حجاب،
با كنار آي .... كه آن هم ز ميان برخيزد
گر كنم شرح پريشاني احوال جهان
اي بسا نعره كه از پير و جوان بر خيزد


پا نوشت‌ها:
۱ - پروين ستاره ي ادب آسمان ايران/ دكتر محمد جواد شريعت/مؤسسه ي انتشاراتي مشعل/ ص۱۶
۲ - وزيرا! جهان قحبه اي بي وفاست
تو را از چنين قحبه اي ننگ نيست؟
برو .... فراخي دگر را بخواه
خداي «جهان» را «جهان» تنگ نيست (لطايف عبيد زاكاني با تصحيح و مقدمه ي عباس اقبال/ انتشارات اقبال)
آيا زنان بايد از عبيد گلايه اي داشته باشند كه در ۶۰۰ سال پيش اين رباعي را مي‌سرايد، در حالي كه هنوز هم كه هنوز است، نويسندگان پرآوازه ي ما با كتاب‌هايي كه بر آنها چاپ‌هاي متعدد مي‌خورد بگونه اي ديگر در حقارت زنان رستاخيز مي‌كنند. مثلا ً نويسنده اي چون م.ف.فرزانه از مادر صادق هدايت(خانم زيورالملوك) بهانه مي‌گيرد كه چرا فقط كلفت‌هاي پير و زشت را انتخاب مي‌كرده تا صادق هدايت نتواند كلفت بازي كند و غرايز جنسي اش را خاموش نمايد و نهايتا ً داراي گره‌هاي رواني بشود و سرانجام خود را بكشد. آيا اينگونه انديشيدن در مورد يك قشر اجتماع – كلفت‌ها- كه نام شان بيان كننده‌ي سرنوشت شان است،(كلفت به معني رنج، زحمت) و نيز اينگونه برخوردهاي فرويدييسم در مورد نويسنده اي كه خط زندگي اش يك خط معمولي نبوده و از يك قدرت شگفت انگيز خلاقه برخوردار بوده ، در نوجواني روي به متافيزيك آورده، از جواني با نويسندگاني چون جيمز جويس گره خورده و اصلا ً داراي ساختمان ذهني ديگر گونه و فرهنگ دروني متعالي است، سلامت است؟ بايد از جناب فرزانه پرسيد پس چرا افراد ديگري كه در آن خانه زندگي مي‌كرده اند، هيچيك به اين عارضه گرفتار نيامده اند؟ نويسنده در صفحات ديگر داستان‌هاي كلفت بازي خود را با رقيه و بتول و مليحه و ديگر زنان بدبختي كه به نام كلفت و بخاطر يك لقمه نان به خانه‌ي آنها پناهنده مي‌شدند با آب و تاب شرح مي‌دهد و ضمن پرداختن به اين مسأله مي‌خواهد كه نتيجه اي مثبت و مساعد را به دوش خواننده آوار كند.(صادق هدايت در تار عنكبوت/ انتشارات فروغ/ سال ۲۰۰۴) امثال «فرزانه»‌ها را بايد به داستان واقعي «رفعت»، جلد اول كتاب تهران قديم، صفحه ي ۳۸۱ نوشته ي جعفر شهري ارجاع داد، تا بخوانند و ببينند كه اين طبقه وقتي زخمي ‌بشوند، چگونه انتقام مي‌گيرند. رفعت دختر بچه اي ده، دوازده ساله اي بود كه به نام كلفت از روستا به تهران آمد و در خانه ي شخص متمولي مشغول به كار و پس از مدتي توسط ارباب و پسرش آلوده شد و خانم خانه پس از باردار شدن وي، او را بي انصافانه از خانه بيرون انداخت، رفعت هم پس از مدتي كه براي يك دلاله كار كرد و پول و پله اي به هم زد، خانه‌ي فسادي داير نمود و شكارچي دختران و زنان طبقه‌ي اعيان و اشراف شد و بدين ترتيب انتقام خود را از اشراف زادگان بي شرم گرفت. البته پرداختن به اين موضوع (كلفت و كلفت بازي – كه از محقرترين چهره‌هاي خوار داشت زنان است) گنجاي بيشتري مي‌طلبد كه اكنون در حوصله ي اين نوشتار نيست و در آينده پيشكش خوانندگان گرامي‌ خواهد شد.
۳ – Sainte Beuve در مورد مارسلين گفته است: «صداي اين بانو پر از سوز و غم است كه تا پايان عمر بايد خاطره ي وي را به خاطر داشت.


منبع: nasour.net


جهان ملك خاتون، شاعري از قبيله‌ي جسارت
جهان ملك خاتون، شاعري از قبيله‌ي جسارت

× ادامه مطلب ×

+ | نوشته شده در: ۲۳ بهمن ۱۳۹۱ توسط: dj mahdi موضوع: نظرات (0)

 

 
منوی اصلی

yahoo support
وضعيت در ياهو


دسته بندی ها
موضوعي ثبت نشده است

آرشیو مطالب

مطالب برتر

طرااح قالب

CopyRight © http://dj-mahdi.zaminblog.com
چسب لاغری گیاهی
ساعت استورم (STORM)
تیشرت سلام بر حسین
کارتون رابین هود